پانزده سال قبل طالبان توانستند بر کرسی قدرت سیاسی در افغانستان تکیه زنند. انها در مدت کوتاهی بخش های وسیع از افغانستان را تحت کنترول خویش دراوردند و برای مدت کوتاهی بر ان حکومت کردند. حکومت طالبان به دنبال حمله امریکا بر افغانستان برای نابود کردن شبکه القاعده از هم فرو پاشید. حال با گذشت پانزده سال ، ترس سقوط دوباره افغانستان به دامن طالبان کم و بیش وجود دارد اما یا ایا بازگشت طالبان به قدرت ممکن هست؟
حضور جامعه جهانی در افغانستان طی ده سال گذشته سپر دفاع محکمی در برابر شورشیان طالبان بوده است. اما با طرح انتقال مسوولیت های امنیتی به نیرو های افغان، این نگرانی وجود دارد که ممکن است حکومت فعلی افغانستان نتواند در برابر طالبان و گروه های دیگر تروریستی پایدار بماند. در عمق این نگرانی ها سوالی که مطرح می شود این است که ایا در نبود نیروهای نظامی یاور بین المللی، طالبان و گروه های تروریستی هم جبهه شان در افغانستان پیروز خواهند شد؟
بازگشت طالبان؛ محاسبات نظامی
طالبان با توجه به تهدید های که افریده اند، توانسته اند به لحاظ روانی فضا را در افغانستان تحت تاثیر قرار دهند و عملا به عنوان یک خطر حیاتی معرفی شوند. اما واقعیت این است که طالبان یک تهدید حیاتی به لحاظ نظامی به حساب نمی ایند و دولت افغانستان توان مبارزه با انها را دارد. واضح است که خروج تدریجی بخش اعظم نیروهای خارجی از افغانستان از میزان توان جنگی افغانستان برای مقابله با طالبان خواهد کاست اما، خروج نیروهای خارجی توازن قوا در جنگ را به نفع طالبان تغییر نخواهد داد. بدون شک نیروهای خارجی بطور کلی از افغانستان خارج نخواهند شد و خصوصا نظامیان امریکایی در گوشه و کنار کشور و در اردوگاه های نظامی باقی خواهند ماند و در برابر سازمانهای تروریستی مبارزه خواهند کرد. بدین ترتیب حمایت اقتصادی و نظامی به نیروهای افغان نیز کماکان از جانب کشورهای غربی ولو در سطح پایین تر از قبل ادامه خواهد یافت.
واقعیت این است که تحت هر شرایطی توان جنگی جانب دولت افغانستان در مقایسه با طالبان بیشتر است. طالبان به هیچ عنوان منابع بزرگ و گسترده نظامی ، سیاسی و اقتصادی را در اختیار ندارند. ازین لحاظ، دولت افغانستان در غیاب نیروهای یاور بین المللی توان مبارزه با گروه های تروریستی را خواهد داشت. طالبان دارای منابع و حمایت سیاسی و تسلیحاتی گسترده تر از دولت افغانستان نیستند و در سطح یک گروه تروریستی می توانند فعالیت کنند در حالیکه طرف مقابل یک دولت با ساختار نظامی و امکانات جنگی است. در سطح یک گروه تروریستی، طالبان قادرند وحشت بیافرینند و انفجارهای را در مراکز مهم در پایتخت و ولایات افغانستان سازمان دهند اما به لحاظ سیاسی و امنیتی قدرت کنترول و مدیریت اوضاع در افغانستان را ندارد. ترور، به عنوان یک اسلحه روانی تنها کاری است که طالبان انجام می دهند و خارج ازان، برنامه ی برای مدیریت اوضاع سیاسی و امنیتی افغانستان ندارند. بنابراین، اینکه طالبان بتوانند به لحاظ نظامی نیروهای بین المللی و نیروهای دولتی افغان را شکست بدهند بعید از واقعیت است.
پشتوانه های نظامی طالبان و دیگر گروه های تروریستی نیز در مقایسه با پشتوانه های دولت افغانستان بسیار ناچیز اند. معلوم است که طالبان بخشی زیاد از پشتوانه ی نظامی شان را از پاکستان دریافت می کنند. واقعیت این است که طالبان به اضافه پاکستان، به علاوه هر کشور دیگری در منطقه به استثنای چین توان رویارویی با نیروهای امریکایی در افغانستان را ندارند. البته دیدگاه های وجود دارد مبنی بر اینکه فرسایشی شدن جنگ می تواند در درازمدت نیروهای نظامی خارجی و افغان را زمین گیر کند. این کار البته بعید نیست اما ادامه جنگ در هردو طرف به منابع دوامدار ضرورت دارد و ازین لحاظ نیز طالبان در موقعیت برتر قرار ندارند. کمک های نظامی و اقتصادی پاکستان به طالبان به اندازه نیستند که بتوانند با کمک های نظامی و اقتصادی امریکا به دولت افغانستان برابری کنند. بنابراین در یک مبارزه مسلحانه طالبان و گروه های تروریستی دیگر قادر به سقوط حکومت در افغانستان نخواهند بود.
اگر توان طالبان را با نیروهای مسلح دوران جهاد که فعالیت شان منجر به سرنگونی حکومت داکتر نجیب گردید مقایسه کنیم، تفاوت های فاحشی را می توان میان انان دید. طالبان منابع اقتصادی و نظامی که مجاهدین در اختیار داشتند ندارند و جبهات نظامی در اطراف و اکناف کشور ندارند. طالبان مانند مجاهدین فرماندهان نظامی که از قدرت سیاسی و اجتماعی وسیعی در میان مردم افغانستان برخوردار باشند ندارند. بطور مثال ، طالبان نه مسعودی ، نه دوستمی ، نه مزاریی و نه عبدالحق و حکمتیاری دارند که جمعیتی عظیمی از نیروهای مسلح مردمی را رهبری کنند و نه توان بسیج عمومی را دارند. در نهایت ، طالبان امروز مجاهدینی دیروز نیستند که با یک حکومت بدون پشتوانه نظامی و اقتصادی مانند حکومت نجیب روبرو باشند که توان مبارزه را در برابر دشمن نداشته باشد. ازین رو، بعید است طالبان بتوانند به لحاظ نظامی جنگ را ببرند و به عرصه قدرت سیاسی در افغانستان بازگردند.
بازگشت طالبان؛ محاسبات سیاسی
به گمان برخی تحلیل گران ، فساد اداری، بی عدالتی و بی کفایتی در اداره اقای کرزی باعث شده است که مردم از حکومت خسته شوند و به گروه های مسلح و طالبان رو بیاورند. فساد اداری و ضعف حکومت در افغانستان بدون شک باعث شده است مردم سرخورده شوند اما این سرخوردگی ضرورتا باعث نمی شود مردم به گروه های تروریستی مانند طالبان رو بیاورند. واقعیت این است که طالبان هیچگونه امتیاز سیاسی در میان مردم افغانستان در مقایسه با حکومت افغانستان ندارند. نظر سنجی های متعدد به صورت مکرر نشان داده اند که با وجود همه مشکلات، اکثریت بزرگ مردم افغانستان طرفدار روند سیاسی بعد از سقوط طالبان است. حمایت نسبی از گروه های مسلح مانند طالبان در سطح ملی در حدود 10 فیصد گزارش شده است ( سروی ای بی سی نیوز ، 2010) این رقم در برابر حمایت مردم از روند پس از سقوط طالبان بسیار ناچیز به نظر می رسد. برعلاوه ، این امار تحلیل های مبنی بر این را که حکومت افغانستان به بحران مشروعیت روبروست و طالبان از خلای مشروعیت حکومت استفاده می برند نیز رد می کند.
امر مسلم این است که طالبان فاقد هرگونه برنامه سیاسی و حکومتی برای افغانستان است. انها در دوره حاکمیت شان نیز فاقد هرگونه برنامه حکومتی ، سیاسی و اقتصادی برای افغانستان بودند و بصورت اشکار دراین خصوص به شکست مواجه بودند.اگر رژیم طالبان به دنبال حمله امریکا سقوط نمی کرد احتمال سقوط ان در یک بحران جدی اقتصادی و سیاسی بسیار زیاد بود؛ طالبان در عرصه حکومت داری بصورت اشکارا ناکام بودند. فهم طالبان از حکومت و مدیریت بسیار عقب مانده و بدوی است. تنها دلیلی که طالبان توانسته بودند فضای امنیت جانی مردم را در سالهای حکومت شان تحت کنترول دراورند اعمال سیاست ترور و کشتار بود که باعث شده بود خفقان سیاسی در کشور بوجود بیاید. واضح است که امنیت و میزان کمتر فساد در دوران طالبان نه به خاطر برنامه های حکومت داری موثر طالبان که بیشتر بخاطر وجود فضای ترور و خفقان بود. طالبان در کل فاقد هرگونه برنامه حکومتی که بتواند سعادت جمعی را تضمین کند می باشند. بنابراین، اینکه طالبان به عنوان یک گروه سیاسی بتوانند از حمایت مردمی در افغانستان برخوردار گردند دور از واقعیت است.
طوری که گفته شد، رهبران طالبان از حمایت میلیون ها نفر در افغانستان برخوردار نیستند. انها ظاهرا توانسته اند از غیبت نیروهای امنیتی و حکومتی افغان در مناطق مختلف جنوب و شرق افغانستان برای فعالیت شان بهره گیری کنند اما فعالیت شان در این مناطق و یا بهره مندی از برخی همکاری های مردمی بیشتر بخاطر ترسی و فضای تروری است که انها در این مناطق بوجود اورده اند. برخی همکاری های مردمی که منجر می شود طالبان فرصت طرح و اجرای برنامه های تروریستی شان در برخی مناطق پیدا کنند بخاطر حس عدم مصوونیت و حس عدم اعتماد به نیروهای افغان بخاطر مراقبت از انان است. طالبان ازین خلا استفاده می کنند و فضای را در اذهان عامه ترسیم می نمایند که انگار انها توان فعالیت در همه ی مناطق افغانستان را دارند. گذشته ازاین، هیچ دلیلی وجود ندارد که مردم بخواهند با طالبان همکاری نمایند. ذهنیت در صدی از مردم ممکن است تحت تاثیر تبلیغات طالبان در برابر نیروهای خارجی تغییر کرده باشد اما در کل ، طالبان هیچ چیزی مهمی برای مردم افغانستان عرضه نمی کنند که دلیل محکمی برای حمایت مردم از انها باشند. بدین دلیل، بدور از واقعیت خواهد بود اگر بپنداریم طالبان زمینه و بستر سیاسی مردمی برای بازگشت به قدرت داشته باشند.
نقطه ضعف در مبارزه با طالبان
تنها چیزی که می تواند به تدریج زمینه قدرت گیری طالبان را فراهم کند، نبود عزم و اراده سیاسی ملی در حکومت افغانستان برای مبارزه با دشمنان است. حکومت افغانستان در برابر حملات تروریستی از خود نرمش نشان می دهد. این رویکرد انگیزه ملی برای دفاع از دولت را به عنوان یک منفعت ملی تضعیف کرده و شرایطی را بوجود اورده که دران مساله صلح و مذاکره با دشمنان دولت مقدم بر اصل دفاع از دولت در برابر دشمنان ان قرار بگیرد. به لحاظ سیاسی ، چنین وضعی می تواند اثرات نا مطلوب بر اینده دولت در افغانستان داشته باشد.
گفتمان مصالحه ، در کنار اینکه نتوانسته است موثریتی در قسمت جلب توجه طالبان داشته باشد، منجر به "خلق سیاسی" مجدد طالبان به عنوان نیروی توانمند سیاسی و بدین ترتیبت "مهم" گردیده است. این گفتمان به شکلی از اشکال طالبان را به عنوان یک جریان مشروع معرفی کرده است که باید در پروسه سیاسی افغانستان دخیل گردند. از همین روی است که حکومت افغانستان از باز شدن دفتر های نمایندگی طالبان حمایت می کند. ازین منظر ، گفتمان مصالحه بیشتر ازینکه باعث ایجاد مشوق ها برای صلح گردد ، به "خلق و پرورش سیاسی" مجدد طالبان کمک می کند. بدین ترتیب ، طرح مصالحه به شکلی از اشکال به نفع طالبان تمام شده است چون گفتمان مصالحه با "برادران ناراضی" انها را از شکل یک گروه تروریستی تقبیح شده در اذهان مردم در سالهای اول ده اخیر به یک گروه قابل معامله تحول داده است و ازانها قبح زدایی کرده است. این کار به خلق سیاسی مجدد طالبان کمک زیادی نموده است.
با در نظرداشت اینکه طالبان حمایت سیاسی وسیعی در افغانستان ندارند ، فرصت به حاشیه راندن ان در افغانستان همچنان وجود دارد. این کار را می توان از طریق طرح و اجرای برنامه های سیاسی و بهبودی حکومت داری محلی در افغانستان انجام داد. در کنار ان جنگ و مبارزه با طالبان که هدفی جز تخریب و تضعیف دولت افغانستان را ندارند در شرایط فعلی الزام اور به نظر می رسد.
این تحلیل البته به این معنا نیست که جنگ می تواند راه حل نهایی معضل کنونی باشد. اما اراده برای جنگ با گروه های تروریستی از اهمیت بالای سیاسی و امنیتی-ملی برخوردار است. با این استدلال که جنگ راه حل پایدار مساله افغانستان نیست، حمایت از جنگ در سطح بین المللی نیز به شدت کم شده است. اما اصل دفاع از هستی و کلیت نظام سیاسی افغانستان به عنوان بزرگترین منفعت ملی افغانستان باید تحت هر شرایطی حفظ گردد. وجود اراده محکم برای دفاع از کشور و قانون اساسی و ازادی های موجود و سرکوب گروه های که هدف شان براندازی نظام سیاسی در کشور است روحیه سیاسی ملی در کشور را بالا می برد . چنین اراده ی کمک می کند تا گفت و گوهای صلح تحت شرایط مطلوبتری برای دولت افغانستان انجام یابد.
درعمل نیز، در مواردی که اراده قوی برای سرکوب طالبان و دیگر گروه های تروریستی وجود داشته است، پیروزی از ان دولت افغانستان و نیروهای بین المللی بوده است. بطور مثال ، در هلمند طالبان سرکوب شدند و ولایات شمال شرقی مانند بغلان و قندوز که درسالهای اخیر به شدت نا امن شده بودند ، طی مدت کوتاهی از وجود طالبان پاکسازی شدند گرچند مشکلاتی هنوز دراین بخش ها وجود دارد.
روی هم رفته می توان گفت که طالبان در یک محاسبه کلی نه به لحاظ سیاسی و نه به لحاظ نظامی ، توانایی پیروزی در برابر دولت افغانستان و جامعه جهانی را ندارند. شکست و پیروزی در جنگ جاری بیشتر تابع رویکرد سیاسی در دولت افغانستان است. پیروزی به وجود برنامه ریزی های استراتیژیک نظامی و سیاسی دولت افغانستان و جامعه بین المللی وابسته است که بر محور دفاع و حفاظت از کلیت نظام سیاسی قرار گیرد. بدیهی است که در موازات مبارزه سیاسی و نظامی بر علیه طالبان، دولت افغانستان نیاز دارد تا کارهای گسترده ی در عرصه بهبودی حکومت داری محلی و ارایه خدمات و مبارزه با نارسایی ها موجود انجام دهد. طرح صلح نیز باید بر محور اصل دفاع از کلیت نظام سیاسی و دولت عیار گردد








