زیباترین مستند جهان زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 19 دی 1388 ساعت 2:15 PM

   

برای انانیکه از نپرداختن به اظهارات خالد پشتون در گزارش یاد شده در پست قبلی ناراحت اند: 

 

 همه موافق اند که اظهارات خالد پشتون در باره پیشترفت هزاره ها جاهلانه است. -جاهلانه- گویا ترین صفتی است که می توان برای تعریف سخنان وی بکار برد.  همین و بس. 

 

به سخنان او نپرداختم برای اینکه غیر ازینکه ان را محکوم کنیم چیزی نمی توان در باره ان نوشت. این کار را همه ی خوانندگان ان گزارش می کنند.  

 

من روی نکته ی دیگری تمرکز کردم که برای رویکرد انتقادی و رشد سازنده برای همه ما مهم است. همین و بس.  رفتم تا سلامی دیگر.  

---------------

   

 این یکی را هیچ وقت تکمیل نتوانستم:

 

   خدا ترا که چنین ناز آفریده , پری 

   بروی ماه تو  عاشق نبودنم کفر است  

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 15 دی 1388 ساعت 4:18 PM

 
این گزارش را در نیویورک تایمز خواندم. درباره مکتب معرفت است. مثل ان گزارش نشنل جیوگرافیک ٬ هم شاد و هم دلخونم کرد. انقدر روزگار ما سیاه بوده است که حتا یک امر ساده درس خواندن ما خبر ساز می شود.  

 

یقینا که درس خواندن در کشوری مثل افغانستان انهم برای دختران برای بسیاری خبر ساز است. اما برای هزاره ها  این درس خواندن  تبدیل به اتفاقی بزرگ می شود. عجبا که این اتفاق سیاسی است!   

 

 نقل قولهای که از زبان شاگردان معرفت در این گزارش امده است ٬ هم امید بخش و هم ترس اور است.   

من به معلم عزیز احترام زیاد دارم. او معلم یک مکتب نیست بلکه معلم قریب یک نسل از ما است. انسان هدفمند و دانا. او یک انسان عدالت خواه است. این عدالت طلبی وجهه ی خوبی است که شاگردان معرفت انرا از او فرا می گیرند.  اما  من می ترسم که  این عدالت طلبی توام با دشمن سازی دیگران نیز است. اشاره مکرر به پشتون ها به عنوان دشمنان هزاره ها و ... تداعی گر این نکته است.   

 

 کودکان معرفت از هم اکنون با -دشمنی - در سر زندگی می کنند. این -دشمن- بیش ازانکه واقعی باشد هیولای است که در روان خویش می پرورانیم. این ٬  برای اموزش و پرورش سالم اصلا صحی نیست.    

در نهایت ٬‌ ما ضرورت به نسلی اموزش دیده ی داریم که قبل ازانکه  فزیکدان اتمی شود  ٬  -شهید عدالت - نشود.   

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 1:48 PM
این گفت و گو درست تنظیم نشده است و پر از تعارفات خسته کننده است اما نکات خیلی مفیدی دارد.  در باره ایت الله محقق خراسانی است و با ابوطالب مظفری انجام شده است. هرچند با خوانش این گفت و گو چیزی زیاد و مستند در باره افکار ایت الله خراسانی بدست نمی اید اما نکات بسیار جالبی در باره هویت هزاره ها برای بحث دران مطرح شده است
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 10 دی 1388 ساعت 4:33 PM



یادم می اید در یکی از سالهای گذشته به مناسبت سال نو میلادی به ادرس امیل تعدادی از دوستان نامه تبریکی فرستاده بودم. یکی جواب داده بود که برادر خارج که رفتید بیخی از یاد می برید که سال نو ما با نوروز می اید. در افغانستان هیچ کسی این سال و روز میلادی را نمی شناسد.


راست می گفت. پارسال که کابل بودم خبر هم نشدم چی وقت سال میلادی نو شد.


اما واقعیت دیگر این است که این خارجی ها که می گوییم  مثل هرچیز دیگر زمان را نیز تعیین می کنند و ساعت ان را در دست دارند. چیزی که انها در سال نوشان تصمیم بگیرند بر ما نیز تاثیر می گذارد. از همین رو خوب است بگوییم سال نو میلادی مبارک.



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 21 آذر 1388 ساعت 11:15 AM

اشاره : نوشته پایین به شکل بروز شده ان و با اندکی تغییر در صفحه فارسی بی بی سی نشر شده است. 

 

مبارزه با فساد در افغانستان یکی از موضوعات بسیار جدی است که جامعه ی بین المللی از دیر زمان بدین سو بران تاکید کرده است. اخیرا  و پس از ینکه حامد کرزی در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری  پیروز اعلام شد٬ سران چند کشور بزرگ کمک کننده به افغانستان از اقای کرزی خواستند که اینبار  باید بصورت جدی با فساد مبارزه کند.   

در باره عوامل گسترش فساد در افغانستان چیزهای بسیاری ذکر شده است: فقر٬ سطح پایین معاش٬ دولت ضعیف ...و ازین دست عوامل اجتماعی و سیاسی. بدون شک همه ی این عوامل در گسترش فساد در دولت افغانستان نقش دارند.  اما در یک سطح ساختاری کلان تر ٬ پدیده ی فساد در افغانستان را می توان در برابر نحوه کارکرد کمک های خارجی نیز تحلیل و بررسی کرد.  

کمک های خارجی شکلی از اقتصاد مبتنی بر رانت را شکل می دهند. ازین نگاه افغانستان یک کشور رانت خوار است و فساد یکی از پدیده های است که در اکثر غالب اقتصاد های  مبتنی  بر رانت دارای مشوق های ساختاری قوی است.   

رانت درامدی است که مستفید شونده ان در تولید ان نقشی ندارد. منابع طبیعی مثل گاز و نفت که کشورهای صادر کننده از ان سرمایه و پول زیادی بدست می اورند ٬ منابع رانت اند. 

کمک های خارجی ٬ شکلی از رانت را شکل می دهند چون دولت های گیرنده این کمک ها نقشی در پدید اوردن انها ندارند. این کمک های از منابعی بیرونی بدست می ایند و دولت های گیرنده رانت هیچ چیزی برای تولید ان هزینه نمی کنند.   

اقتصاد های مبتنی بر رانت تاثیرات بسیار مهمی در شکل رشد سیاسی و نحوه تکامل روابط سیاسی در درون بیروکراسی دولتی دارند. مدل های تحلیلی اکادمیک که برا ی تحلیل پیامد های سیاسی  اقتصاد رانتی تهیه شده اند ٬ اقتصاد رانتی را سبب بروز  سیاست های اقتدارگرا و استبدادی نیز خوانده اند. مصداق این ادعا اکثریت کشورهای است که دارای منابع عظیم طبیعی استند.  

اینکه چگونه رانت منجر به شکل گیری سیاست های غیر مردمی می شود ٬ بحث گسترده ی را می طلبد اما بصورت کوتاه می توان گفت که رانت منجر به قوت گیری یک قشر نخبه سیاسی در صدر دولت می شود که از منابع پولی برای تقویه موقیعیت سیاسی شان به رقیبان سیاسی پول می پردازد و از طریق سیاست تطمیع حلقه ی نفوذ شان را بر دستگاه های دولتی گسترش می بخشد.رشد چنین رابطه ی در درون دولت ها از عواملی خوانده شده است که منجر به شکل گیری نظام های اقتدار گرا و استبدادی می گردد.   

 

این سیاست به نوبه خود منجر به شکل گیری کلاس رانت خوار و رشد فساد در یک دولت نیز می شود.  قشر سیاسی که در صدر هرم قدرت قرار دارند پول و پست های دولتی را بر اساس ملاحظات سیاسی برای تطمیع نیروهای مخالف/رقیب در بدل همکاری و حمایت سیاسی توزیع می کند. پست های دولتی مهم در اغلب موارد به منابع درامدهای کلانی برای نمایندگان نیروهای مختلف تبدیل می شوند که حمایت شان را در بدل پول و موقعیت در اختیار قشر حاکم سیاسی قرار می دهند.   

چنین وضعیتی تا حدودی زیادی روابط سیاسی در دولت افغانستان را بر می تاباند. فساد در سطوح بالای دولت به مراتب گسترده تر از خرده-فساد در سطوح پایین خوانده شده است.  در بر خی موارد در گذشته ٬ دولت افغانستان جامعه ی بین المللی دخیل در افغانستان  را متهم به فساد گسترده کرده است.  چنین وضعی حاکی از روابطی پیچیده سیاسی می کند که در اثر نحوه مدیریت ٬ مصرف و توزیع کمک های خارجی از طرف دولت افغانستان می شود.   

در چنین شرایطی اراده  برای از بین بردن فساد نمی تواند از حمایت سیاسی گسترده در درون حکومت برخوردار گردد. از بین بردن فساد نیازمند گرفتن تصامیم بزرگی سیاسی است که می توانند برای تیم کرزی خطرناک باشند.   

افغانستان ٬ کشوری است که در بخش اعظم از تاریخ مدرن خویش مبتنی بر اقتصاد رانت از درک کمک های خارجی بوده است. توجه به منابع پولی بیرونی  د رکنار اینکه تاثیر مهمی بر موضع گیری جیوپولیتیک افغانستان داشته است  ( مانند گرایش به طرف غرب و شرق در دوران مختلف از تاریخ منطقه )  در رشد سیاست ملی به نفع گروه های حاکم نقش مهمی داشته است. حکومت ها در افغانستان ازین کمک ها  هم به نفع سرکوب ( دوره عبدالرحمان)  و هم برای جذب حمایت از طریق تطمیع سران اقوام و قبایل ( در دوره های مختلف دیگر  تا امروز) استفاده برده است.  این پدیده بدون شک در نحوه رشد دولت و دولت سازی ملی و تاریخ پر منازعه افغانستان نیز تاثیرات مهمی داشته است که مطالعه ان حوصله و زمان بیشتری می طلبد. 

مبارزه با فساد در دولت افغانستان نیازمند تغییر رویکرد سیاسی در سطوح بالای دولتی در افغانستان است. تمایل به از بین بردن فساد ممکن است وجود داشته باشد اما از انجا که ممکن است مناسبات قدرت در دولت افغانستان را به گونه ی تحت تاثیر قرار دهد ٬ باعث احتیاط دولتمردان افغان می گردد.   

در حالیکه هر گونه تلاشی برای از بین بردن فساد باید تشویق گردد٬  از بین بردن فساد نیازمند مطالعه ی سیستماتیک میان نحوه مصرف٬ توزیع و مدیریت کمک ها و روابط سیاسی در سطوح بالا تر دولتی در افغانستان است. 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 9:40 PM

چندی است افغانستان را ترک گفته ام تا دوباره دانشجو شوم. گاهی از درس خسته می شوم و از جهان رقابتی بیزار. وقتی کابل را ترک می گفتم ٬ مادرم پرسید: اصلن برای چی باید اینقدر درس بخوانم؟  

 

چیزی در جواب نداشتم به جز اینکه بگویم ٬ یک درجه بالاتر می روم و می شوم فوق لیسانس.  

 

من بارها سوال مادر را از خود پرسیده بودم....  

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 7 شهریور 1388 ساعت 12:00 PM

خشونت چهره اصلی سیاست را در سه دهه ی اخیر در افغانستان  شکل داده است. جنگ جان بیش تر از دو میلیون افغان را گرفته است و میلیون ها شهروند این کشور را از خانه هایشان متواری ساخته است.     

پس از سقوط طالبان و بوجود امدن فرصت تازه برای گذار از جنگ به یک زندگی صلح امیز تحت یک اداره سیاسی جدید،  امیدی برای بهبودی در میان مردم این کشور بوجود امد. اما اینک پس از هفت سال از سقوط طالبان و تلاش های گسترده ی بین المللی برای ایجاد یک نظام عادل ، دموکراتیک و عاری از خشونت سیاسی دراین کشور، وضعیت دوباره به سمت جنگ و خشونت بر گشته است و نگرانی های جدی را برای جامعه ی بین المللی و مردم افغانستان بوجود اورده است.     

تحلیل های گوناگونی از علل برگشت جنگ و ظهور دوباره طالبان در افغانستان از طرف کارشناسان خارجی و افغان وجود دارند. بیشتر این تحلیل ها در کل به عوامل ساختاری از جمله فقر و روند کند بازسازی، ضعف حکومتی ، بی عدالتی و فساد گسترده ی اداری اشاره می کنند.  

عوامل ساختاری بدون شک در تجربه های بسیاری در جهان ، به بوجود اوردن خشونت سیاسی کمک کرده است. از یک دیدگاه نورماتیف نیز باور ما براین است که  نا بسامانی های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی منجر به بی ثباتی سیاسی و فرو پاشیدن نظم در یک جامعه می گردد. اما ایا این دیدگاه ، چقدر برای تحلیل خشونت در افغانستان و در چارچوب وضعیت موجود در افغانستان مفید است؟  

در یک نگاه عمیق و همه جانبه به خشونت جاری درافغانستان در می یابیم که تحلیل ساختاری از این خشونت بسیار نا کافی و حد اقل از دیدگاه تحقیقاتی جدا مورد نقد و پرسش است. همه عواملی ساختاری نهادی مانند فقر، ضعف دولت ، فساد اداری و نبود عدالت که ازان ها برای توضیح علل ظهور دوباره طالبان درافغانستان نام برده می شود ، در افغانستان فراگیر است. اما جغرافیای خشونت جاری در افغانستان در کل محدود به مناطق پشتون نشین جنوب وشرق افغانستان می گردد. فقر، فساد اداری، نبود عدالت و ضعف حکومت در بسیاری از مناطق مرکزی و شمال شرقی و شمال غربی افغانستان به مراتب گسترده تر از جنوب است اما در این مناطق شورشی همانند انچه در جنوب و شرق به چشم می خورد وجود ندارد.     

مداخلات بیرونی و تروریسم بین المللی که ازان به عنوان عوامل عمده دیگر در بحث طالبان یاد می شوند نیز نمی توانند علل کافی برای بوجود امدن طالبان باشند چون این نوع مداخلات نمی توانند طالبان را به مثابه یک موج سیاسی- بومی در اورند.   
 

برای تحلیل بهتری از جنگ در افغانستان باید فراتر از مطالعه ی عوامل ساختاری رفت و زمینه های اجتماعی،  مردم شناختی و تاریخی مساله را به دقت بررسی کرد.    

 

جغرافیای انسانی خشونت   

در تحلیل های که تا کنون از خشونت درافغانستان ، چه در داخل و چه در خارج از کشور وجود داشته اند، تاملی اندک بر زمینه ی قومی خشونت و جغرافیای انسانی ان شده است. به باور نویسنده  این یکی از مهم ترین نکاتی است که باید بدون هر گونه عصبیتی و به منظور شناخت بهتر از معضل موجود در افغانستان بدان پرداخته شود.  
 

 مصلحت سیاسی درافغانستان بر این بوده است تا از قومی جلوه دادن معضل طالبان درافغانستان پرهیز صورت گیرد اما این کار ما را در قسمت شناخت ما از مشکل و پالیسی سازی در مورد ان دچار خطا های  نموده است. از یک نگاه درونی معلوم می شود که مشکل طالبان در واقع امر مشکل ویژه جامعه ی پشتون است و بنابراین قبل از هر زمینه ی دیگر ، لازم است این مشکل درهمین زمینه خاص مردمی تحلیل گردد.    

 

ویژگی اصلی شورش و خشونت جاری در افغانستان ، جغرافیای قومی ان است. گروه های شورشی متعدد  که تحت یک چتر بزرگی بنام طالبان در حال جنگ با دولت مرکزی و نیروهای خارجی اند به استثنای گروه های کوچک تروریستی بین المللی، همه پشتون اند. جغرافیای جنگ را جغرافیای قومی پشتون در افغانستان رسم می کند. این ارتباط البته به معنای ارتباط علی میان پشتون بودن و جنجگو بودن نیست بلکه بر وجود مشکلات خاصی در درون جامعه ی پشتون دلالت می کند که کمتر کسی به ان پرداخته است.     

گروه های شورشی تحت سازمان طالبان و حزب اسلامی ، نیروی سیاسی و اجتماعی اند که در اثر فروپاشی سیستم اجتماعی در ارتباط با مرجعیت و مشروعیت سیاسی در درون جامعه ی پشتون در طی سه دهه جنگ در افغانستان بوجود امده اند. طی این زمان، ساختار اجتماعی-سنتی جامعه ی پشتون در خصوص مرجعیت سیاسی  شکاف های گسترده ی برداشته است. در نتیجه این شکاف ها ، گروه های جدیدی وارد عرصه سیاسی جامعه ی پشتون شده اند که قدرت و اقتدار و مشروعیت مراجع سنتی مانند مراجع مذهبی سنتی و خان ها و بزرگان قبیله را به چالش کشیده اند.     

در کنار ظهور قوماندانان محلی و جنگ سالاران که بصورت گسترده مراجع سنتی قدرت در درون سیستم قبایلی پشتون را تضعیف نمودند، تندروان مذهبی پا به میدان گذاشتند که مخالف همه طیف های سیاسی-اجتماعی در جامعه ی پشتون هستند. این تندروان که مربوط نسل جهاد هستند در درون ساختاری بنام طالبان گرد امده اند که  در مخالفت با جنگ سالاران ، بزرگان قبیله، مراجع محافظه کار مذهبی-سنتی و نخبگان سیاسی دیگر مانند تکنوکرات ها و روشنفکران پشتون عمل می کنند.   

   

طالبان با سه گروه عمده در جامعه ی پشتون مخالف اند: مراجع سیاسی- سنتی ( خانها و بزرگان قبایل) مراجع مذهبی- سنتی ( که غالبا در کنار مراجع سیاسی-سنتی بوده اند و باعث مشروعیت انان گردیده اند ) و نخبه گان سیاسی و روشنفکران جامعه ی پشتون. 

از نظر طالبان هر سه این طیف مشروعیتی برای رهبری جامعه ی پشتون ندارند. انها بسیاری از مراجع سنتی قدرت سیاسی و نیز مراجع مذهبی سنتی و قوماندان های محلی را کشته اند و بر دولت تحت رهبری حامد کرزی شورش کرده اند.   
 

ترکیب گروهی-انسانی طالبان نیز دارای ویژگی خاصی است. انها عموما از جماعت های محافظه کار دور دست مناطق جنوبی برخاسته اند و نسبت دوری با سامان قدرت در جامعه ی پشتون در گذشته داشته اند. طبق بررسی ها ، اکثریت اعضای گروه های شورشی از میان قبایل کوچک تر و ضعیف تری جامعه ی پشتون اند که نقش مرکزی در تاریخ قومی پشتون نداشته اند. در مناطقی از جامعه ی پشتون مانند ارزگان و قندهار که شکاف قبایلی بیشتری به چشم می خورد ، بیشتر شورشیان از میان اقوام غیر پوپلزای – قومی که حامد کرزی به ان تعلق دارد- می باشند.  

 اما در این گسستگی نیز ، طالبان موقعیت ویژه ی دارند . قبیله ضرورتا عامل پیوند طالبان با سران قبایل نبوده است. دیدگاه ایدیالوژیک مذهبی انان  و مخالفت شان با طیف سیاسی-سنتی حاکم باعث شده است تا وفا داری قبیلوی شان نسبت به سران قبیله را کنار بگذارند بدون اینکه این کار فراموشی هویت قبیلوی شان را الزام اور بسازد.  
 

در نتیجه ، انچه که چهره اصلی طالبان در زمینه قومی ان را می سازد مخالفت در برابر گروه ها و طیف های سیاسی دیگر جامعه ی پشتون ( در کنار مخالفت با نیروهای خارجی) است. این مخالفت پیش از هر چیزی بیانگر بحران مشروعیت سیاسی رهبری در میان جامعه ی پشتون است که نتیجه ان شورش بر علیه حکومت تحت رهبری  حامد کرزی است که کوشش می کند خواست سیاسی  و رهبری جامعه ی پشتون در افغانستان را تمثیل کند.  
 

جنگ طالبان با دولت افغانستان قسما انعکاس دهنده بحران درون اجتماعی جامعه ی پشتون است که ریشه در بحران مشروعیت رهبری سیاسی دارد که پس از فروپاشی نظام قدرت قبیلوی و مرجع سیاسی در این جامعه پدید امده است.  
 

زمینه ی تاریخی- مردم شناختی خشونت  

در کنار زمینه ی قومی-انسانی، منظری دیگری که به ما کمک می کند علل و عوامل خشونت در جنوب و شرق افغانستان را بهتر درک کنیم ، زمینه سنتی و تاریخی ان است. ازین منظر ،  خشونت جاری در مناطق پشتون نشین افغانستان ادامه روندی است که با تاریخ دولت سازی مدرن در افغانستان اغاز می شود.   
 

تضاد نظام های سنتی با نظام سازی مدرن می تواند به عنوان چارچوب تیوریک برای تحلیل جریان طالبان درمیان جامعه ی پشتون کمک کند. این نگاه ابعاد دیگر قضیه را برای ما روشن خواهد کرد.  

در مناطق پشتون نشین جنوبی ، دولت مرکزی قوی هیچگاهی وجود نداشته است و دولت های گذشته با تسامح و مصلحت و از طریق توسل به نظام قبیلوی بر این مناطق حکمروایی کرده اند. تلاش ها برای ایجاد یک نظام مرکزی قوی با چالش های جدی در این مناطق همراه بوده است. دلایل ان می توانند وجود سنت و ذهنیت قبیلوی دراین مناطق باشند.     

از نظر سنت اجتماعی ، جامعه ی پشتون با نظام سازی مدرن و رسمی رابطه ی چندان مثبتی نداشته است. در گذشته نیز پشتون های جنوبی در برابر مدرن سازی نظام سیاسی-اجتماعی در افغانستان دست به شورش برده اند. این شورش ها که در اولین جدی ترین مثال خود منجر به فروپاشی حکومت امان الله خان گردید نقطه ی عطفی در تاریخ چالش ها در برابر دولت سازی مدرن در افغانستان بود.   

  

این روند ، گرچند تحت تاثیر سیاست باج دهی به مناطق قبایلی از طرف نظام شاهی بعد از امان الله تا حدودی فروکش کرد اما یک بار دیگر در دهه هفتاد و هشتاد میلادی فعال شد . تلاش ها برای توسعه ی نفوذ نهاد های رسمی و زیرساخت های دولت مدرن به خشونت گسترده در مناطق پشتون نشین منجر شد و بعدا تقریبا در سراسر افغانستان انتشار یافت.   
 

شورش در برابر برنامه های دولت کمونیستی با حمله بر نهاد های رسمی و زیرساخت های مدرن مانند تاسیسات اموزشی همراه شد که در نتیجه ان ، مکاتب به اتش کشیده شدند و زیر بناهای زندگی شهری نابود شدند. کاری که که طالبان در حال ادامه ان است.     

تداوم ، عنصری مهمی در تبیین پدیده و جریانی بنام طالبان از یک دیدگاه تاریخی است. طالبان ادامه جنگی است که سالها پیش در افغانستان اغاز شده بود. انها ادامه ذهنیت و روان شناسی است که تلاش های را در مقاطعی گوناگون تاریخ افغانستان به چالش کشیده اند.  

   

از دیدگاه سنتی-تاریخی نیز ، بحران طالبان ، بحران مشروعیت در ارتباط با رابطه نظام و ذهنیت قبیلوی جامعه ی پشتون با نظام سازی مدرن است. در میان اکثر مناطق دور افتاده پشتون نشین نظام های رسمی همیشه مورد سو ظن مردم قرار داشته اند. مشروعیت در مناطق پشتون نشین از ان نظام  غیر رسمی و ذهنیت و عادات قبیلوی است و رسمیات دولتی درانها از احترام چندانی برخوردار نیست.  
 

عدم وجود جایگاه قوی و مشروع برای مکانیزم و نهاد های رسمی-دولتی در ذهنیت قبیلوی در دور دست های جامعه ی پشتون باعث شده است نهادهای رسمی دولت مدرن از اهمیتی بالای برخوردار نگردد. چنین ذهنیتی همیشه براندازی نظام های رسمی در جامعه ی پشتون را تسهیل کرده است.    

با انکه تفاوت های زیادی در دیدگاه ها و ذهنیت های قبیلوی جامعه ی پشتون نسبت به نظام سازی مدرن پدید امده است اما به نظر می رسد که این روند هنوز با مشکلاتی روبروست.  

مخالف با نظام سازی مدرن و یا فرملیته وجهه برجسته ی جنگ طالبان با دولت مرکزی و جامعه ی بین المللی است. طالبان ادامه مخالفت با روند نظام سازی مدرن در افغانستان است و بازتاب دهنده افکار و ذهنیت های همسان با انچه در مقاطع مختلفی در تاریخ افغانستان شاهد بوده ایم.    

مخالفت با نظام سازی مدرن تا ان حد در میان طالبان قوی است که هر نوع همکاری با نهاد های دولتی نزد انان جرم پنداشته می شود. شکل بسیار جدی این مخالف کشتن و ترور شخصیت های مذهبی و علمای دینی است که روزگاری از احترام بسیاری در میان مردم و گروه های مذهبی طالبان برخوردار بودند اما به محض ورود در ساختار دولت و همکاری با ان هر گونه مشروعیت و مصوونیت شان را از دست دادند. تعداد زیاد از اعضای شورای علمای افغانستان بدست طالبان کشته شده اند.     

ذهنیت و رفتار شناسی طالبان و حامیان انان باید در مرکز توجه و تحلیل ما قرار داشته باشد. طالبان با خصوصیاتی که بیان شد ،  منعکس کننده مشکلاتی است که زاده بستر اجتماعی- مردم شناختی و تاریخی جامعه ی پشتون است و نمی توان ان ر کاملا مجزا از ان بررسی کرد. عوامل تاریخی و مردم شناختی در بحث طالبان تعیین کننده است. جریان های مانند طالبان نمی توانند کاملا بی ارتباط با چنین عواملی تبدیل به یک موج بومی گردد.   
 

عوامل انسانی ، تاریخ ، روان شناختی سیاسی قبیلوی و زمینه های تاریخی جنگ در افغانستان می توانند مایه اگاهی های بسیار مفیدی باشند که شاید بتوانند ما را در قسمت شناخت بهترمان از پدیده و جریانی بنام طالبان در افغانستان کمک نمایند. انطور که توضیح یافت ، عوامل ساختاری علل اصلی خشونت در جنوب و شرق نیست. در حالیکه این عوامل می توانند در شرایطی به رشد مشکلات کمک کنند ، اما علت کافی برای شورش طالبان به شمار نمی روند.  

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 8 مرداد 1388 ساعت 09:15 AM

بی بی سی نوشته ی  من را ویرایش کرده است. این ویرایش محدود می شود به برداشتن شماره نکات بحث شده که به دنبال هم مطرح شده بودند. من ابتدا بحث ها را در چند نکته زیر شماره های به ترتیب یک :..... دو:.....سه: و ...   عرضه کرده بودم .


هنگام ویرایش "دو" ، "سه" و "چهار"  را برداشته اند اما به کلمه "یک" در اغاز نوشته دست نزده اند.


 یک مساله که توجهم را جلب کرد این بود که با خواندن ان نوشته ممکن است کسی فکر کند که ان فقط قسمت اول نوشته است و قسمت های بعدی بعدا نشر خواهند شد. خواستم واضح سازم که ان یک اشتباه ویرایشی است و کل نوشته همان است که هست. 


----

پ.ن: این هم مطلبی برای خاطر انانیکه هنوز استعفای مرا نپذیرفته اند.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 2 تیر 1388 ساعت 10:12 AM



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 1 تیر 1388 ساعت 11:12 AM


این روزها همه همسایه های ایران واقعات ایران را دنبال می کنند. این خوب است که در برابر انچه که در همسایگی ما می گذرد بی تفاوت نباشیم. ایران یک کشور مستقل است اما ایرانی ها بخشی از گروه انسانی این منطقه و در نهایت جهان است و کسی نمی تواند ایران را و انچه دران می گذرد  را تنها به ایرانی ها وگذار کند و انچه بر ایرانیان می گذرد را حتا محکوم هم نکند. 


رژیم جمهوری اسلامی ایران ، رژیم بیرحمی است. این رژیم بیرحم تر ازان است که حتا خود ایرانی ها تصورش را می کردند. اما عمر این رژیم کم کم به پایانش نزدیک می شود. خون ایرانی های که این چند روز کشته شده اند در واقع  آغاز مرگ این رژیم بیرحم را نوید می دهد.  


اعتراضات این روزها چرخش عظیمی در تاریخ سیاسی ایران را شکل می دهند. پیروزی در حالیکه از  ان ایرانیان معترض است، شدیدا به ادامه مقاومت وابسته است. هر گونه عقب نشینی حلقه های اهنین رژیم  را بر دست و پا و گلوی ایرانیان تنگ تر خواهد کرد. انچه در تظاهرات تا حال پرداخته شده در برابر باختی که از عقب نشینی حاصل خواهد شد هیچ هیچ خواهد بود.


موقف ناظر جامعه ی بین المللی در برابر ایران قابل ستایش است. مثل این است که جامعه بین المللی بر انچه در ایران می گذرد و بر نگرانی های روشنفکران ایرانی وقوف خوبی دارد. هر نوع دخالت دراین جریانات از طرف کشور های خارجی بر روند جاری تاثیر ناگواری خواهد داشت....  اما همدردی با ایرانیان وظیفه انسانی ماست. چون ایرانیانی که کشته شده اند هیچ گناهی نکرده اند و تنها خواستار حق شان و شفافیت در انتخابات بوده اند. 



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 28 خرداد 1388 ساعت 11:20 AM


دیروز گذارم افتاد به شهر. تقریبن همه جا عکس های اقای کرزی را پاره کرده بودند. اما کسی گفت که عکس های اقای کرزی در غرب کابل بیشتر سالم مانده تا در بقیه قسمت های شهر.


پاره کردن عکس نامزدان انتخابات ریاست جمهوری کار خوبی نیست. نشان از سطح پایین فرهنگ مدارا و تحمل می دهد اما می تواند جنبه های دیگر از هستی سیاسی جامعه را نشان دهد: تنوع و مخالفت. 


بگویید مخالفت تا مخالفت..... اما نبض وجود مخالفت می تواند برای جامعه ما مفید هم باشد. چون وجود فضای مخالف باعث عملکرد محتاطانه و خردگرایانه تر می شود و این برای ما خیلی مفید است.  من طرفدار تنوع و اختلافم. کشور من بیش از هرچیز از یکنواختی اش و تمرکز بر یکنواخت سازی رنج برده است. یکی از جنوب می خیزد- مثلن ملای لنگ یا ملای کور- و با یک نعره تکبیر همه را برای کشتن و ویران کردن و ... بسیج می کند. 


فرهنگ اعتراض و اختلاف فرهنگ پویای است. لازمه مهم دموکراسی است. چون اختلاف و اعتراض مردم و دولت را به گفت و گو ( یا هم در شکل بسیار فاجعه آور ان ، به جنگ ) می اورد که مسامحه، منطق، و دیگر پذیری  حاصل نهایی ان است. 


دیروز یکی گفت که پاره کردن پوستر های تبلیغاتی شخصیت ها کار نادرستی است. گفتم بلی. اما مخالفت ها را نباید محکوم کنیم باید به ان ها تن دهیم. یعنی نکته حرکت ما درک همین واقعیت باید باشد که مردم پوستر های تبلیغاتی شخصیت های را که نمی خواهند بر انها حکمروایی کنند ، پاره می کنند. 




del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 27 خرداد 1388 ساعت 10:05 AM


تکسی می اید، دست می دهم ، می ایستد.

- کجا وطندار؟

- سرک شورا.

- بنشین.


تکسی ران ، مرد جوانی است. حدود بیست ساله. می پرسد : سرک شورا چی می کنی؟

- یک دفتر است همان جان کار می کنم.

- دفتر چی است؟

- یک مرکز تحقیقات اجتماعی-سیاسی است. 

مکث می کند... بعد می گوید با امنیت ملی کار می کنید؟

- نه خیر. چرا این طوری فکر کردی؟ 

- گفتی که در تحقیقات کار می کنی.

- ن خیر. تحقیقات ما در زمینه های دیگر است. 


طرفش سیل می کنم. دلم می شود بپرسم چقدر درس خوانده است اما... خوب نیست... اما بعد بدون اینکه بپرسم خودش می گوید:

- ما بی سواد مردم استیم. نمی فامیم دیگه. درس نخواندیم. جنگ و فقر و پدر لعنتی.. کجا ما ره ماند که درس بخوانیم.....


صدای رادیو را بلند می کند... یک اهنگ تاجیکی به اصطلاح مست ادامه گفت و گوی ما را قطع می کند...


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 25 خرداد 1388 ساعت 12:04 PM


در غیبت صغرا بودم. امدم بگویم که من هستم. هنوز در کابل میان گرد و خاک نفس می کشم. بزودی ازین شهر خواهم رفت اما بکلی ازان جدا نتوانم شد. ادمی وطن اش را همه جا با خود حمل می کند. وطن ( زادگاه) رابطه اش با ادمی خیلی تنانه است. بنابراین نمی شود از تن-وطن خود کاملا گسست. به هر صورت ، چیز خاصی نیست که در باره اش بنویسم. دیشب نشر دوباره سخنان اقای محقق را از تلویزیون فردا دیدم. می گفت که کرزی تعهد کرده است هزاره ها را در قدرت سهیم سازد و در هزاره جات کار کند. کار کند یعنی که برای توسعه ی هزاره جات کار کند. محقق از مردم هزاره خواست برای رسیدن به حق شان باید به کرزی رای دهند. به حق رسیدن مردم از هر طریقی که باشد خوب است. اینکه چی ضمانتی برای اجرای تعهد اقای کرزی وجود دارد یکطرف ، اما منطق این معامله روایت وحشتناک از قدرت و رویکرد به قدرت در افغانستان را بر می تاباند: قدرت حق را بر مردم محق دراین کشور می فروشد. اقای محقق باید به اصطلاح حق مشروع مردمش را از اقای کرزی بخرد ورنه بدبختی و سیه روزی در هزارجات تمدید خواهد شد.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 19 خرداد 1388 ساعت 09:33 AM


گفت و گوی من و یک دیوانه

من: کرزی چه گونه ادمی است؟

دیوانه: کرزی؟ دروغ گوی است. 

من: دیگه؟

دیوانه: دیگه چی؟ دروغ گویی کم است؟

من : خب. رمضان بشر دوست چی گونه ادمی است؟ 

دیوانه: او دیوانه است. ادم خوب همیشه دیوانه است برای این مردم. مثلن من را همه دیوانه می گویند. خودتان دیوانه اید... قوم و اجداد و.... دیوانه اس....

من: اشرف غنی چه رقم ادم است؟

دیوانه: اشرف غنی؟ او کیست دیگه... اشرف غنی

من: تو به کی رای می دهی؟ 

دیوانه: من بخود. من کاندید بودم و هستم.  من این وطن را اباد می کنم... من. چون هیچکس غیر ازمن نمی تواند مشکل این وطن را حل کند


----

این گفت و گو واقعی است. کوشش کردم چیزهای را که از دیشب جسته و گریخته از گفت و گو بیادم مانده است اینجا نقل کنم.  یک مرد میانسالی است که شام ها جلوی رستورانت باربیکیو در کارته چهار  (کابل) به اصطلاح برای خود کمپاین می کند. به اصطلاح دیوانه است.


 اما فهم ما از دیوانگی چیست؟ کجای این حرف های که در بالا ذکر شد "دیوانگی" را بر می تاباند؟


شاید بگویید پاسخ اخری کمی عاقلانه نیست. اما ان مگر پاسخ همه کاندیدان ریاست جمهوری افغانستان نیست؟



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 13 خرداد 1388 ساعت 5:15 PM


این روزها با یک گروه از مردم مشکل پیدا کرده ام: خارجی ها. یکی می اید و می گوید اینکار را بکنید چون برای ما فایده استراتیژیک دارد. تو می گویی اما برای ما فایده ی ندارد. این نظر تو هیچ فایده ی ندارد. چون فایده ی تو دراین است که به فایده ی دیگران کار کنی. یکی دیگری می گوید به دیروزت نگاه کنید.. چی می بینید؟ شلاق. اما امروز صاحب دموکراسی شده اید. تو می گویی شما درست می گویید. این ها دست اوردهای کمی نیستند . تشکر از شما بابت این بخشایش. اما ما به چیزهای بیشتری دراین دموکراسی ضرورت داریم. طوری نگاه می کند که انگار می گوید پای لچ را خدا بوت ندهد...


گروهی دیگری سعی می کند تا معتقدت کنند که افغانستان یک کشور مستقل است و همه چیز بدست افغانها اداره می شود و ... چرا شما این قدر از میدان پرت استید؟ شاید به یک دوره اموزشی در واشنگتن ضرورت داشته باشید. با خود لبخند می زنی : طرح خوبی است. یکدفعه عقلت کار می کند و می گویی راستی ما به ترینینگ ضرورت داریم. دموکراسی افغانستان به افراد شایسته ضرورت دارد و توسعه ی حقوق بشر و ازادی نیاز به دانش علمی و اکادمیک دارد... اصلن بدون علم هیچ چیز ممکن نیست. ما حتا برای اینکه منافع شما را درک کنیم هم نیاز به بالا بردن سطح دانایی خودمان داریم...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 12 خرداد 1388 ساعت 08:48 AM


کرزی یا ادم پس پرده کرزی خیلی چالاک است. یکی یکی نفر ها را از سر راه برداشت تا دوباره رییس جمهور باشد. گل اقا را تطمیع کرد ، با اوردن فهیم با خود جبهه ملی را تضعیف کرد و با هوشمندی احدی و جلالی را نیز از سر راه برداشت تا از پارچه پارچه شدن رای پشتون جلوگیری نماید. این اشرف غنی ؟اخ که ...است!   اینک کرزی  اخرین مانع جدی را که ایتلاف محقق و دوستم بود هم از سر راه برداشته است. به این می گویند خلع سلاح انتخابات. دست انتخابات تان تا ....خلاص!

 

نمی گویم بد است. کرزی فقط از موقعیت و هوش خود استفاده کرده است و جرمی را مرتکب نشده است. دموکراسی را هم از بین نبرده است. اصلن خوبی و بدی اش به این مساله نسبت می گیرد که با کرزی سرنوشت سیاسی کشور به کجا می رود. من جدا نگران پایداری دولت افغانستانم اگر کرزی دوره بعدی همان کرزی باشد که تا حال بوده هیچ امیدی برای بهبودی نیست.

 

حرف های است که کرزی میان اینکه برود و بماند اما یک نقش سمبولیک داشته باشد دومی را برگزیده است و ظاهرا کسانی در صدد اند تغییرات زیادی را در نحوه مدیریت افغانستان بوجود بیاورند. در کنار طرح کمیسیون ملی اجرایی برنامه های برای ایجاد کونسول های حکومتی برای چهار زون اداری در غرب ، جنوب ، شرق ، شمال و مرکز افغانستان وجود دارد. فدرالی کردن غیر رسمی نظام؟

 

 برای همین باید محقق و دوستم با مردمان کرزی کنار می امدند؟ ایا انچه محقق و دوستم را وا داشت تا از کرزی حمایت کنند مسایل بیشتر از 20 فیصد سهم در دولت و انکشاف متوازن بوده است؟ خدا خبر.

 

اما به گمان غالب ، اینکه ایتلاف محقق و دوستم از عبدالله حمایت نکردند و از کرزی حمایت کردند بخاطر این بود که موقعیت اقای عبدالله نیز غیر قابل اعتماد بود و در اوایل احتمال اینکه عبدالله با کرزی یکجا شود خیلی بیشتر ازین پنداشته می شد که محقق و دوستم با کرزی کنار بیایند. برای انها بهتر این بود که خود با کرزی بروند و بر موج سوار شوند.

 

 از نگاه عقلی حمایت محقق و دوستم از کرزی کار درستی است . انها گزینه ی دیگری نداشتند. اما بخش دیگر قضیه این است که انها با حمایت شان عمر این ادم بی کفایت را تمدید کردند. اینکه کرزی با انها چی خواهد کرد، زیاد هم قابل پیش بینی نیست.

 

اما یک سوال: چرا حمایت محقق و دوستم از کرزی باید به معنای حمایت هزاره و ازبک از کرزی باشد؟ 


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 9 خرداد 1388 ساعت 10:35 AM

کار می کنی و فکر می کنی کاری خوبی برای خودت انجام می دهی. تحقیق می کنی و تحلیل می کنی و فکر می کنی این کارت به گسترش و افرینش دانش جدید در مورد کشورت کمک می کند. با دقت با مسایل برخورد می کنی تا حد اکثر عقلانیت ، منطق، عدم تعصب و... در کارهایت رعایت شده باشد... اما یک وقت در می یابی که خودت مثل دانش ات ابزاری استی که برای سازمانی کار می کنی. این سازمان روی برخی از یافته هایت خط می کشد چون به دردش نمی خورد. تو فقط باید طبیبی باشی که برای ان درد خاص دوا بسازی. دراین میان کاری که برای خودت انجام می دهی چیست؟


باخود فکر می کنی و به این نتیجه می رسی که از تمام یادگرفتنی ها بهتر است صرفن این را خوب یاد بگیری که چگونه از کار دانایان برای خودت سود ببری. 


در ذهنت با هیولای قدرت در گیر می شوی و در می یابی که از میان همه خوردنی ها - از انسان تا نفت - دانش خوراک دلپذیر  هیولای امروز قدرت است. 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 7 خرداد 1388 ساعت 09:29 AM


وزارت فرهنگ افغانستان طی یک اقدام طالبانی هزاران جلد کتاب فارسی را در ولایت نیمروز به دریا انداخت. تعدادی نوشته اند که این کار ضد فرهنگ است. درست است. این تنها تعبیر و تفسیری است که می توان از اقدام وزارت فرهنگ افغانستان بیرون داد. 


این کار ضد فرهنگ به تمام معناست. ضد فرهنگ به معنای جلوگیری از توسعه ی دانش است و ضد فرهنگ به معنا دشمنی با بخشی از مردم به معنای گروه فرهنگی است.


چنین رویکردی با فرهنگ و کتاب غیر از دشمنی چیزی دیگری را نیز تداعی می کند: بیچارگی و ضعف وزارت فرهنگ در برابر پویایی و شگوفایی فرهنگ چاپ و انتشار اندیشه در افغانستان. برخورد وزارت فرهنگ نه به معنای نابودی فرهنگ بلکه نشانه ی از نابودی فرهنگ مسلط بر وزارت فرهنگ است.  زیاد غصه نخورید. این نشانه های از پیروزی فرهنگ بر بی فرهنگی است که چنین خواب و اعصاب کریم خرم را به هم زده است. 


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 6 خرداد 1388 ساعت 2:41 PM


وقتی برای بار اول برنامه زشت و زیبا را در تلویزیون طلوع  دیدم  برایم جالب واقع شد. باخود گفتم که بالاخره ذهن یکی دراین کشور کار می کند. اما وقتی برنامه را تعقیب کردم دیدم که چه بد های که ما با طرح های خوب نمی کنیم!


برنامه زشت و زیبا ویژه زنان است. دراین برنامه از زنان و دختران افغان دعوت می شود که روی برخی مسایل مربوط به زن و زنانگی و رابطه میان زن و مرد در جامعه ی افغانستان صحبت کنند. خود طرح  عالی است. فرصتی است برای کشانیدن گفتمان جنسیت در جامعه ی افغانستان به یک سطح بالاتر و جدی تر. 


اما دراین  قحطستان استعداد یکی را بنام اقای وحدت پیدا کرده اند که نه چیزی از بحث جنسیت و جامعه می داند و نه حتا اصول رسانه ی را بلد است. وی با مداخلات بی مورد و رویکرد مرد خوی اش به موضوعات مورد بحث خانم ها ، سطح بحث را در حد شوخی ها پایین می آورد  و اجرای این طرح زیبا را زشت می سازد. 


 در کشوری که چنین برنامه های باید به منظور ایجاد تحول در دیدگاه های فرهنگی و اجتماعی حاکم مورد استفاده قرار گیرد .... مجری این برنامه دنبال پرسش های از قبیل کی پرخور است، زن یا مرد؟ و یا سوالات کاملا بی منطق مثل این که کی با منطق است، زن یا مرد؟ می گردد.  این چیزی نیست به جز تقلیل دادن مساله جنسیت و خصوصا زن به شوخی و به اصطلاح ساعت تیری. در واقع  ،  این همان رویکردی سنتی به مساله ی زن در جامعه ما است  که از طریق ان خواسته ایم مساله ی زن را در جامعه خود مسکوت کنیم و فرصت جدی شدن ان را از میان برداریم. 


دلهره اصلی دراین رویکرد چیست؟ از چه چیزی می ترسیم؟




del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 2 خرداد 1388 ساعت 09:00 AM




دراین هوای غبار آلود
چه عاشقانه نفس می کشند.

 این جماعت زخمی!




del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 23 اردیبهشت 1388 ساعت 10:16 AM

تعدد و کثرت نامزدان ریاست جمهوری افغانستان غیر از شهرت طلبی افراد و امکانات معامله ٬‌ با چه چیزی دیگری رابطه دارد؟


این تعدد را می توان در رابطه با ساختار سیاسی افغانستان نیز تحلیل کرد.  میان ساختار سیاسی( قدرت) و رویکرد سیاسی در میام مردم یک جامعه می تواند رابطه ی تنگاتنگی وجود داشته باشد. ارایش سیستم های سیاسی ذهنیت ها و توقعات ما را نیز از خود متاثر می سازد و در نتیجه میان نظام سیاسی و فرهنگ سیاسی رابطه ی مستقیم بوجود می اید.


در استانه انتخابات افغانستان ما شاهد حضور نام های بسیاری هستیم که هر کدام غیر از نام و هویت فردی- گروهی هیچ چیزی دیگری که با حکومت  و برنامه سیاسی رابطه داشته باشد ٬ برای مردم عرضه نمی کند. حتا کاندیدان حزبی هم برنامه ی ندارند و نه برنامه ملی برای مردم افغانستان در قسمت حمایت از یک کاندید مهم خوانده می شود.  دلیل این امر پیش از هر چیزی به صورتبندی نظام سیاسی و نظام قدرت افغانستان بر می گردد.


نظام ریاستی و سیستم انتخاباتی افغانستان طوری است که به فرد اهمیت بیشتری می دهد و هیچگاهی تشکیل احزاب سیاسی ملی را الزام اور نمی سازد. این فاکتور نهادی ٬ رویکرد شخصیت- محور به سیاست و قدرت در افغانستان را تقویت می کند و نام ها و هویت ها را مقدم بر برنامه ها ٬‌  سازمان ها و احزاب قرار می دهد. این یکی از مهم ترین عوامل تعدد و کثرت نام ها در رقابت های انتخابات ریاست جمهوری افغانستان از یک دید سیستمی به سیاست در افغانستان است.


در انتخابات افغانستان دو چیز مهم است. شخصیت و هویت قومی. هر دو با ساختار قدرت درافغانستان رابطه دارند. ساختار قدرت در افغانستان هم فرد محور است و هم قومی نهاد (‌میراث بن).  این ساختار  شخصیت و هویت های قومی را در مرکز دغدغه های عامه و سیاست مداران قرار داده است و ذهنیت ها را از هر گونه اهمیتی که ممکن احزاب و برنامه های سیاسی داشته باشند ٬ فارغ کرده است. احزاب و برنامه های ملی برای مردم افغانستان به دلیلی مهم نیست که آرایش نظام سیاست و قدرت در کشور ان را ضرور و الزامی نمی دارد. دراین صورت بدیهی است که برنامه و اجندا و پالیسی معیار انتخابات نیستند و اهمیت اصلی را شخصیت و هویت جمعی شخص پیدا می کند.


البته که شخصیت در سیاست در همه جا مهم است و در همه کشورهای جهان شخصیت و رهبری اهمیتی بسیاری دارد٬‌  اما در افغانستان و تحت تاثیر ساختار سیاست دراین کشور ٬ شخصیت  اهمیت اصلی و یگانه را دارد .


شخصیت- محوری ساختار سیاسی افغانستان  رویکرد ما به سیاست و سیاست انتخاباتی را نیز از خود متاثر کرده است. به همین دلیل است که برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری فقط نام و چهل سالگی مسلمانان افغانستان لازم است تا مردم بدانند کی کی است. کی چه خواهد کرد٬‌ معیاری است که در یک سیستم توقع کاملن مختلف بوجود می آید: سیستم توقعی که در ارتباط با ساختار متفاوت سیاست و قدرت که دران احزاب و برنامه دران از اهمیت بالاتری نسبت به فرد برخور دار است ٬ شکل می گیرد.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 21 اردیبهشت 1388 ساعت 09:09 AM

اخ که سیاست خسته کننده است. می خواهم مدتی از ان دور بنشینم و فقط نظاره اش کنم. دوستان زیادی در چند روز گذشته کامنت گذاشته اند و خواستار پاسخ و نظر من در برخی موارد شده اند.


برخی از نظرات قابل تامل اند. شاید فرصتی شود تا دیدگاهم را در مواردی اینجا بیاورم. اگر این فرصت هم بدست نیامد فرق نمی کند. بسیاری از مسایل جدی تر از ان است که با یک نظر حل شود. اما من معتقد به گفت و گوی ازادهستم.


سیاسی نویسی مشکلاتی را در برای نویسنده در پی دارد. یکی از ان مشکلات مواجهه با موضع گیری های ستیزه جویانه و حتا توهین آمیز است. این کارش هم فوق العاده خسته کننده است.


شاید بعد ازین کمی تحلیلی تر بنویسم. سیاست روزمره در افغانستان رویکرد ادم را نیز به خود روزمره می سازد.


 سیاست افغانستان کوچه ی تاریکی است که هیچ چراغی دران روشن نیست و پر است از گودال ها و کنده ها و سنگ چال ها. دراین کوچه ادم زود کشته می شود.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 19 اردیبهشت 1388 ساعت 3:53 PM

این چند روز که نمی نوشتم  در شهر نبودم. رفته بودم ارزگان.


به نظرم تعدادی بخاطر نوشته من در مورد اقای خلیلی خیلی قهر شده. تعدادی هم شکایت کرده که نوشته های من رنگ و بوی بازاری پیدا کرده است.


باید بگویم که من با این عده از دوستان موافقم و از طرح بازاری مسایل نیز کاملن اگاهم و در مواردی اگاهانه انطور حرف می زنم. گاهی بخاطر اینکه رک و به اصطلاح پوست کنده حرف بزنی و در ضمن خود را از شک های فلسفی و تردید های روشنفکرانه رهانیده باشی ٬ ضرورت داری موضع ات را در جنگ های بازاری مشخص بسازی. خوب شرط سخن گفتن همیشه هم جاسازی سخن در قالب های تیوریک نیست. تردید ها و اما و اگر های روشنفکرانه خیلی خوب است ٬ خیلی سود اور است و خیلی مورد پسند است اما نه همیشه. این بحث بماند به فرصتی دیگر.


ارزگان که رفتم انگار به تاریخ رفتم. همه نام ها دراین ولایت بیشتر پشتانه ٬‌ هزارگی است. پساو ٬ چوره ٬ شیونه ده ٬‌ اولومباغ ٬ چارچینه ٬ چنارتو و .....


تعدادی از پشتون های این ولایت از نظر به اصطلاح قیافه ترکی-مغولی اند تا آریایی. دلایل اش؟ تاریخ.


نفس می کشم

ارواح نیاکانم را


ارزگان.

تا بعد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 ساعت 12:15 PM


من برای انتخابات ثبت نام نکرده ام و کارت رای دهی ندارم. به عنوان یک نفر از نسل نو وطنم هنوز در قسمت مشارکت سیاسی از پدر و مادر و اعضای بی سواد خانواده ام عقب افتاده ام. انها حتا تجربه یک بار رای دادن را دارند و حاضر اند بار دوم هم به کسی رای دهند.

من از همان روزهای اول ثبت نام برای انتخابات در تردید به سر می بردم. فکر می کردم که در کشوری که انتخابات چیزی به جز معامله میان افراد مشخص معنای ندارد رای من نمی تواند تغییری دراین معامله بوجود بیاورد. می گفتم که انتخابات برای من انتخاب برنامه و حزب و... معنا می دهد نه نفر. چون نفرات اول اینکه معدود و شناخته شده اند و دوم اینکه نفر تابع قاعده حاکم بازی خواهد بود و باید معامله کند. خیلی ها مخالف من بودند و می گفتند که فکرم زیاد هوشمندانه نیست. به من می گفتند که باید ازین فرصت و حق استفاده کرد و سرنوشت کشور را تغییر داد.

من که همیشه به هوشم تردید دارم ٬ می گفتم خوب. یک رای که چیزی را تغییر نمی دهد.. فرض کن من روز انتخابات مریض شدم و نتوانستم به کسی رای دهم. رای من نا رای!  خلاصه درواقع در برابر نظرات دیگران مقاومت - لج- می کردم.

این روزها که باید نامزدان ریاست جمهوری بصورت رسمی اعلام شوند دیده می شود که تا هنوز کسی اسناد لازم را برای رسمی شدن کاندیداتوری اش اماده نکرده است. همه ی نامزدان احتمالی در حال چانه زنی و معامله اند. معلوم می شود که اینها نه برنامه ی دارند و نه هم تعهد و هدفی. با دیدن این وضع من کمی جرات یافته ام تا با صدای بلندتری نظرم را در مورد انتخابات ارایه کنم. به دوستان به اصطلاح روشنفکرم می گویم که نگفتم که مشارکت در این انتخابات برای یک روشنفکر بی مفهوم ترین چیز است؟ نتیجه انتخابات از همین حالا معلوم است و اگر معلوم هم نیست نه بخاطر مردم است که تا حال رای نداده اند بلکه بخاطر این است که تعدادی هنوز بر سر مزایده چوکی قدرت به نتیجه نرسیده اند.

در کشوری که نه حزب سیاسی و نه برنامه ی ملی وجود دارد و در کشوری که سر نوشت انتخابات را معامله میان تاجران قدرت نه رای مردم تعیین می کند ٬‌ مشارکت  کسانی که دیدگاه مدنی-سیاسی آگاهمندانه تر نسبت به جماعت مردم- کالای تجارت سیاسی- دارند ٬ اول ٬ ایا لازم است؟ دوم٬ ایا مشارکت انها به معنای مشروعیت دهی به تجارت قدرت میان معامله گران  نیست؟

من نمی دانم چه وقت ٬ وقت رای دهی به ما می رسد. اما انچه معلوم است این است که انتخابات اینده برای نسل من نیست. ما شاید تازه تولد یافته ایم و از نظر زمانی هنوز زمان رای دهی و انتخاب برای ما نرسیده است.

پ.ن: تناقضات زندگی من بسیار است. از جمله به دلایلی دوست دارم مردم دراین انتخابات شرکت کنند تا لا اقل سنت انتخابات مرسوم شود و بحران سیاسی در کشور بوجود نیاید اما خودم - بنابر دلایلی که توضیح یافت- حاضر نیستم دران شرکت کنم. این دیگه نباید مضحک باشد.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1388 ساعت 09:47 AM

با وجود که چندین روز از شروع ثبت نام کاندیدان ریاست جمهوری گذشته است اما خبر از کاندیدان ریاست جمهوری چندان وجود ندارد. می گویند این روز ها جلالی نیز با کرزی رفت و امد زیاد دارد. نکند که این ادم ها دوباره یک رقم باهم ساز بیایند و کرزی تنها کاندید قدرتمند میدان گردد؟  اگر کرزی دوباره به قدرت برسد یک چانس دیگر برای بهبودی وضع حکومتی و امنیتی در افغانستان از دست خواهد رفت.

احتمال می رفت جلالی خود را کاندید کند و در صورتیکه این کار را می کرد خطر جدی برای کرزی بوجود می اورد. گمانه زنی های نیز در مورد حمایت ایتلاف حزب وحدت اقای محقق و جنبش ملی اسلامی از جلالی وجود داشت اما انطور که معلوم می شود حزب وحدت محقق و جنبش ملی هنوز در مورد اینکه از چه کسی حمایت کنند و یا کاندید خود را معرفی کنند تصمیم مشخصی ندارند.

اگر جلالی با کرزی به تفاهمی برسد ٬  انور الحق احدی و اشرف غنی احمدزی به هیچ عنوان تا اخر با کرزی مبارزه نخواهند کرد و با نفع کرزی کنار خواهند رفت. دران صورت  ایتلاف وحدت محقق و جنبش دوستم میان داکتر عبدالله و کرزی از کدام یکی حمایت خواهد کرد؟

انچه که معلوم است این است که این ایتلاف از کرزی حمایت نخواهد کرد چون جنرال دوستم به گونه ی توسط کرزی تبعید شده است و محقق با در نظر داشت اینکه اقای خلیلی به عنوان معاون دوم کرزی همچنان در منصبش باقی خواهد ماند ٬ حاضر نیست از کرزی حمایت کند.  جنبش که از اول از عبدالله حمایت نکرد و دلیلی ندارد که  از موضعش برگردد.

اگر مساله ایجاد وزنه سیاسی قوی باشد بهترین گزینه برای ایتلاف وحدت و جنبش حمایت از رمضان بشر دوست است. اما ایا بشر دوست اهل معامله است؟

بشر دوست را کسی جدی نمی گیرد اما او یکی از خطرات بسیار جدی برای هر کاندید دیگر می تواند باشد.  او همان کس است که بیشترین رای را برای ورود به پارلمان افغانستان از طرف شهریان کابل دریافت کرد و خیلی مهم تر اینکه او از برچسب های قومی و معامله گری دور مانده است. این ها می توانند خیلی برای تقویت موقف او مهم باشند. اما مساله ی که در مورد او مطرح است این است که ایا او می تواند کشور را رهبری بکند؟

دموکراسی در افغانستان ممکن است کسانی مثل بشر دوست را به راس قدرت بیاورد اما قدرت در افغانستان همیشه از رفتن زیر دست چنین کسانی سر باز می زند. قدرت مرکزی ترین مساله ی افغانستان است و دموکراسی ضرورتن پاسخی برای ان نیست. 

انچه دموکراسی در افغانستان را موضوع بی ربط به قدرت می سازد دو چیز است:

اول :  اهرم های قدرت در افغانستان در دستگاه دولت قرار ندارند و قدرت سرمایه دولت و بیروکراسی نیست بلکه ملک نهاد های غیر حکومتی است که محیط سیاسی حکومت در افغانستان را شکل می دهند .

 دوم : افغانستان یک کشور ( آهسته می گویم) غیر مستقل است! این یکی از مهم ترین مسایل پیرامون دولت و حاکمیت سیاسی در افغانستان است.

پ.ن: به احتمال بسیار قوی انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان به دور دوم خود خواهد رسید--البته اگر انتخاباتی در راه باشد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 7 اردیبهشت 1388 ساعت 2:54 PM

فردا هشت ثور است. برای من امروز که هفت ثور است مهم تر از هشت ثور است. این دو اتفاق از طنز های جالبی تاریخ افغانستان است.


هفت ثور از هر نگاه اتفاقی ارزشمندتر( از نظر سیاسی) از هشت ثور است. هفت ثور یک برنامه ی سیاسی- حکومتی را بهمراه خویش اورد که در تاریخ افغانستان بی بدیل بود. هشت ثور هیچگونه امتیازی را ازین دیدگاه همراه نداشت گرچند هشت ثور سراغاز تحول های عمیقی در حوزه ی اجتماعی گردید که رویکرد عمومی نسبت به مساله قدرت را در افغانستان متحول کرد. هشت ثور اگر اهمیتی هم داشته باشد ازین نظر است. اما اگر در چارچوب نظام سیاسی-حکومتی به اتفاق هشت ثور ببینیم هشت ثور اتفاقی است که تشتت و بی نظمی کامل سیاسی در افغانستان را بهمراه داشت .  گروه های مجاهدین فاقد هر نوع اندیشه و برنامه حکومتی بودند. هر چند در سطح پروپاگند از نظام اسلامی حرف می زدند اما هیچ یکی از نخبگان این گروه ها فهم روشنی از مساله دولت و حکومت نداشت و نه راهکاری برای حاکمیت در میان انها وجود داشت.


طالبان به مراتب بهتر و منسجم تر و با برنامه تر از مجاهدین بودند و برنامه ی برای حاکمیت و حکومت در افغانستان داشتند: چیزی که در دولت کرزی نیز تا حدودی زیادی غیر حاضر است. راز پیروزی طالبان نیز همین بود و دلیل ضعف دولت در حال سقوط کرزی نیز همین است.  طالبان در شرایطی فعلی نیز قوی تر از گروه های مجاهدین در دهه هشتاد  ( با همه پشتوانه تسلیحاتی و اقتصادی که دریافت می کردند) اند و دولت کرزی یک پنجم توانایی های دولت نجیب را ندارد.  در یک مقایسه کلی٬‌ اگر نیروهای خارجی را از یک طرف معادله قدرت بر داریم طالبان طرف سنگین تر قدرت را شکل خواهند داد. این مساله خیلی مهم است!

هشت ثورگرچند از نظر نظامی یک پیروزی می تواند قلمداد شود اما یک باخت کامل به حساب می اید چون  پیروزی چیزهای دیگر و غیر از برد تفنگ را شامل می شود و از جمله استقرار یک نظام سیاسی و برنامه ی حکومتی.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 1 اردیبهشت 1388 ساعت 09:59 AM

حتمن خبر شدید که در جلسه رای اعتماد گیری کریم خرم در پارلمان چی گذشت.  کسانی که در جلسه استیضاح وی سخنان او را قانع کننده نیافتند و خواستار به رای گذاشتن او شدند به او رای اعتماد دادند.

اول که هیچ جای این مساله عجیب نیست. چون در دموکراسی افغانی این کار ها زیاد می شود! و دوم ٬ چه کسی حق دارد از نمایندگان بپرسد که چطور چنین شد؟ اگر با نماینده تان مخالفید چی می توانید علیه او انجام دهید؟

هیچ مکانیزم پاسخگویی و حسابدهی و ....به عنوان راه بازخواست  از نمایندگان در قبال تصمیم گیری های ان ها وجود ندارد. و تازه اگر وجود داشته باشد چی ؟

 تعداد بسیار زیادی از نمایندگان پارلمان در یکسال یک بار به محله های انتخاباتی شان ( جای که از مردم رای بدست اوردند ) نمی روند و کسانی در میان نمایندگان پارلمان افغانستان وجود دارند که در سه سال گذشته یکبار به ولایت و ولسوالی شان سفر نکرده اند. یا بخاطر مسایل امنیتی این کار را نکرده اند و یا اصلن مهم ندانسته اند که با مردم شان در ارتباط شوند و به خواست های انها گوش بدهند.

با این وضع سوال اصلی این است که ایا این نمایندگان هنوز نماینده مردم اند؟ انها از چی نمایندگی می کنند وقتی رابطه ی با مردم شان ندارند؟ معلوم است که با این حال این تعداد از نمایندگان که تعدادشان کم نیست -و اکثر نمایندگان مناطق جنوبی و جنوب شرقی را شامل می شود- هیچ گونه مشروعیتی برای نمایندگی ندارند و نمی توانند نماینده مردم قلمداد شوند.

خب. حتمن می گویید به چه فکر ها که نیستم! راست می گویید. فقط خواستم بروز کنم.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 30 فروردین 1388 ساعت 11:21 AM

دیروز در جمع تعدادی از -به اصطلاح- تحلیل گران مسایل افغانستان نظر من را در مورد  جنجال های جبهه ملی و احتمال انتخاب مارشال فهیم به عنوان معاون اول از طرف حامد کرزی در انتخابات ریاست جمهوری اینده  پرسیدند. گفتم  از کرزی توقع جز این ندارم که با توجه به رویکرد قبیلوی که وی  به سیاست دارد  دست به دامن کسان چون فهیم ببرد و سرنوشت سیاسی افغانستان را دوباره قربانی سازش های کند که نتیجه ان برای مردم افغانستان یک چیز بوده است: بیچارگی٬ بی اعتمادی و نا امیدی.  

با تیم حکومتی که کرزی می تواند با کسان چون فهیم و خلیلی و ... بوجود بیاورد چه امیدی به توسعه و پیشرفت در افغانستان ممکن بوجود بیاید؟ فهیم و خلیلی چه طرحی می توانند برای بیرون رفت از وضعیت موجود داشته باشند؟ منطق چنین گزینش های اشکارا منطق معامله است و معامله تنگناهای حکومتی بسیاری خلق می کند. یکی از پیامد های معامله این است که قدرت سیاسی و اقتصادی در افغانستان  میان معامله گران قسمت خواهند شد و دولت درافغانستان به قول معروف به یک شرکت سهامی تبدیل خواهد گردید.  

به نظر من کرزی مسوول همه شکست های است که افغانستان در راه ایجاد یک نظام سیاسی و حکومتی قانونمند ٬‌ پویا ٬ سالم و با ثبات   بعد از سقوط طالبان بدست اورد. در پنج سال اداره کرزی در افغانستان کوچکترین تلاش برای دولت سازی و تقویت نظام سیاسی صورت نگرفت. هیچ برنامه و استراتیژی اداری در افغانستان وجود ندارد. اینکه تحت اداره کرزی قانون عملی نمی شود بخاطر این است که هیچ برنامه ی برای اجرای قانون وجود ندارد.  فساد اداری بخاطری در افغانستان فراگیر است که هیچ استراتیژی برای مبارزه با ان در اداره کرزی وجود ندارد . و طالبان بخاطری در جنوب مسلط اند که دولت عملن در بسیاری از مناطقی که تحت کنترول طالبان اند حتا حضور فزیکی نداشته و ندارد.  

 

 اداره کرزی  بر اساس سیاست روزمره استوار بوده است؛ اینکه چی باید بشود که فلان قوماندان راضی نگه داشته شود و فلان مولوی ساکت شود تا برای او جنجال خلق نکنند. جدا  ازین ٬ سیاست دولت کرزی خالی از هر برنامه و محتوای بود ه است. با محدود ساختن سیاست به محافظه کاری ها و سازش های بسیار غیر ضروری و با نداشتن  یک برنامه حکومتی مشخص٬‌ در حد اقل پنج سال حکومت خویش به عنوان رییس جمهور منتخب ٬ کرزی نه تنها کاری در جهت ایجاد تحول در قاعده بازی سیاسی در افغانستان نکرد بلکه عمر سیاست فرد محوری را تداوم بخشید و  تجارت سیاسی بر پروژه حکومت در افغانستان را میان رهبران قومی و جهادی تقویت کرد. با این وضع ٬‌ رفتن او به جانب کسان مثل فهیم برای ابقای کرسی اش حاصل منطقی رویکرد غلط وی به حکومت داری در افغانستان است. اینکه چرا کرزی با همه ی مشکلاتی که در اول با کسان مثل مارشال فهیم داشت باز مجبور می شود دست به دامن او ببرد ٬ گویای حقیقتی است مبنی بر عدم توانایی کرزی برای متحول کردن سیاست در افغانستان. 

 این ادم به هیچوجه نمی تواند ثبات ٬‌ امنیت ٬ قانون مداری و توسعه را در افغانستان بیاورد.  تا کرزی رییس جمهور باشد هیچ فرقی نمی کند که فهیم معاون اوست یا کسی دیگری از میان شخصیت های قومی-جهادی زورگوی. کرزی  هیچ برنامه ی برای دولت سازی و نظام سازی در افغانستان ندارد و نه دانش و استعداد و توانایی این کار را دارد. انتخابات اینده یک چانس دیگر برای مردم ما می دهد تا فرصت ها را نبازند اما با این انتخابات اگر دوباره کرزی به قدرت بیاید پروژه افغانستان شکست خواهد خورد.  

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 29 فروردین 1388 ساعت 10:21 AM


در  برنامه گفتمان تلویزیون طلوع در شب جمعه گذشته تعدادی در مورد اعتراضات به قانون احوال شخصیه و سرکوب معترضین از جانب دانشجویان و طرفداران مدرسه خاتم النبیین گپ زدند.  این برنامه در کنار اینکه بسیار بد اجرا شد - و سو ظن های را در مورد جهت گیری تلویزیون طلوع در قبال اتفاقات هفته گذشته مطرح کرد - تریبون طلوع را در اختیار یک ادم ناشناخته ی از هرات بنام اقای حسینی قرار داد که با لهجه ی غلیظ ایرانی  زشت ترین و غیر انسانی ترین کلمات را نسبت به گروه کوچکی از تظاهرات چیان ا بر زبان راند. این اقای عقده ی بدبخت می گفت که در صف تظاهرات چیان مخالف برخی از مواد قانون احوال شخصیه ٬  تعداد هندو و سکهـ قرار گرفته بودند و حضور انها دراین تظاهرات توهین به کرامت انسانی و اسلامی ماست. این یکی از نفرت برانگیز ترین سخنانی است که تا حال از یک تربیون بسیار مهم اجازه نشر می یابد.  وقتی چنین کسانی حضور زنان هندو را در جمع زنان مسلمان توهین به کرامت شان می پندارند ٬ معلوم می شود توقع ما از انها برای انسان حقوق بشری شدن ٬ توقع نادرستی است. چرا طلوع به چنین بد اخلاق و مریضی اجازه صحبت می دهد؟ ازادی بیان است؟


من از رسانه های بی مسوولیت و نا آگاه از اخلاق رسانه ی در افغانستان بیزارم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 22 فروردین 1388 ساعت 09:42 AM

این جا استدلالهای جالبی را در مورد قانون احوال شخصیه بخوانید. عالمی بلخی منطقی جالبی را پیش کشیده است. وی گفته است اگر به دموکراسی باورمند استید و دموکراسی را نظام برامده از اراده مردم می پندارید، باید قانون احوال شخصیه را قبول کنید چون این قانون اراده مردم را تمثیل می کند.


یک باریکی دراین استدلال وجود دارد. قانون احوال شخصیه به حق که خواست تاریخی- سیاسی بخشی از مردم  افغانستان است اما به این نکته نیز باید توجه داشت که حمایت ازین خواست به معنای حمایت از محتوای ان بصورت کامل نیست. در ضمن این قانون به هیچ وجه از مجراهای دموکراتیک بیرون نیامده است. چند نفر در مسجد خاتم الانبیا نشسته اند و این قانون را نوشته اند. در پارلمان این قانون در جلسات عمومی مطرح نشده است و نیز کمیسیون های مختلفه پارلمان فرصت بحث کردن در مورد مواد ان را  نیافته اند.


اخر هفته گذشته با یکی از نمایندگان پارلمان ملاقات کردیم و از وی در مورد روند تصویب این قانون پرسیدم. گفت مثل یک عملیات  ( در مفهوم نظامی ان ) این کار صورت گرفت. مراحل رسمی قانون گذاری را طی نکرد و مخالفت های گسترده در میان نمایندگان شیعه با مواد این قانون وجود داشت. سازش کاری های صورت گرفت تا این قانون مورد بحث قرار نگیرد و همانطور به امضای رییس پارلمان برسد و بعد به امضای رییس جمهور.


 این استدلال سید عالمی بلخی که می گوید قانون خواست مردم را بر می تاباند و باید به اراده مردم به عنوان اصل دموکراتیک احترام شود ، یک چال استدلالی است  و باید با ان در  روشنی بحث های بیشتری برخورد شود. از جمله اینکه این قانون در حالیکه خواست مردم را بر می تاباند در مشورت با مردم بوجود نیامده است و استفاده از - اراده- مردم برای تحمیل قرایت های عقب گرایانه در واقع غیر دموکراتیک وخیانت به خواست مردم است.  مساله دیگری که می توان در مورد ان بحث کرد روند تصویب قانون است. این قانون از مجراهای قانونی و دموکراتیک ان بیرون نیامده است و بنابراین با دموکراسی هیچ رابطه ی ندارد.


از دموکراسی هم عجب تعابیری در افغانستان وجود دارد. دموکراسی با انکه مبتنی بر اراده مردم است اما یک سیستم از ارزشها است. ارزشهای که نباید تحت هیچ شرایطی با به اصطلاح اراده مردم نقض شوند. 


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 20 فروردین 1388 ساعت 09:15 AM

در پاسخ به انتقاد های که بر قانون احوال شخصیه شیعیان شیخ اصف محسنی و سید عالمی بلخی( یعنی قانونی که توسط شیخ آصف و عالمی بلخی تدوین شده است) وارد امده٬  تعدادی می گویند که قانون عادلانه است و مدام بر این استدلال پا می فشارند که حقوق زن و مرد در اسلام مساوی است. 


اما این چگونه است؟ به نظرم لازم است روی این مساله کمی دقت کنیم.


من یک وقتی واقعن دنبال یافتن حقیقت بودم و می خواستم گوشم را بر تبلیغات دشمنان ببندم و با چشم باز به نظام حقوقی اسلام نگاه کنم و خودم پیدا کنم که انهای که می گویند حقوق زن و مرد در اسلام مساوی است چه استدلالی دارند. اما با این چشم های باز و گوش های بسته به تبلیغات دشمنان می دیدم که نه. از حق ارث گرفته تا مسایل مربوط به ازدواج و اعتبار حقوقی-اجتماعی شخصیت زنان تفاوت های حقوقی بسیاری را می توان میان مردان و زنان در نظام حقوقی اسلام دید. باور کردم که انهای که اسلام را بخاطر نا برابری حقوقی نقد می کردند بدون دلیل حرف نمی زدند. من هم باورمند شدم که نظام حقوقی اسلامی نا برابر است.


اما بعدن متوجه شدم که یک موضوع بسیار باریک در میان وجود دارد که کسی متوجه ان نشده است. این موضوع مربوط می شود به مفهوم تساوی نزد حقوق دانان اسلامی.


معنای تساوی در منطق حقوقی اسلام این است که وزن های دو طرف ترازو برابر باشد. . بنابراین منطق حقوقی اسلام- انهم به شکلی که شیخ آصف و عالمی بلخی ان را در یافته اند- منطق ترازو است. عالمی بلخی در مصاحبه با بی بی سی در پاسخ به سوالی در مورد تکلیف زنان که طبق قانون احوال شخصیه باید از خواست های جنسی شوهر اطاعت کند گفت که خوب در بدل مرد مکلف است برای زن نفقه تهیه کند. یعنی این طوری حق زن و شوهر در اسلام مساوی می شود٬ دقیق به همان معنای برابری ترازویی موضوع. دراین دیدگاه این اصلن مهم نیست که در یک پله سنگ و در پله دیگر سیب قرار داشته باشد. همینکه وزن سیب با وزن سنگ برابر شد ان وقت در روابط سنگ و سیب تساوی ایجاد می شود. بر اساس این محک اگر به سراغ وظایف و تکالیف مرد و زن در اسلام برویم در خواهیم یافت که میان  انان تساوی حقوقی در همه موارد وجود دارد.


می بینید که تساوی حقوقی در قانون احوال شخصیه شیعیان کاملن به معنای بومی و محلی ان - یعنی طبق حکم ترازوی میوه فروش چوک کوته سنگی- بکار رفته است. این هم جواب دندان شکنی  برای انها ی که می پندارند تدوین کنندگان این قانون از گفتار های بسیار مترقی در علوم اجتماعی و انسانشناسی حقوق و قرایت های بومی از دین اگاهی ندارند.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 19 فروردین 1388 ساعت 08:19 AM



                  

          هنوز آخر این مارپیچ معلوم نیست

                   چه می کند به من این عشق ؟ هیچ معلوم نیست

 

 


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 18 فروردین 1388 ساعت 09:32 AM
کاکه تیغون
دوشنبه 17 فروردین ماه سال 1388 ساعت 01:50 AM
سلام
عرض ما این است که در این کشور می خواهند بی قانونی را قانونی سازند.

این پیام را  کاکه طنز نویس عزیز برای پست قبلی در مورد قانون احوال شخصیه شیعیان نوشته اند. تعبیر حرف ایشان می تواند این باشد که رابطه میان زنان افغان و شوهرانشان همین طوری است دیگه. کدام زن بدون اجازه شوهر از خانه بیرون می رود و کدام زن از خواهشات جنسی شوهرش اطاعت نمی کند؟ حالا گناه شیخ قندهاری و عالمی بلخی چه  است که ان بی قانونی را قانونی کرده است؟

کاکه حق می گوید. کار شیخان مبتنی بر واقع بینی بوده است . تازه ان شیخ قندهاری فقط گوشه ی از کارهای که می خواهد قانونی کرده است...مطمیینم از قانونی کردن برخی از کارهای دیگر او حتا سازمان های حقوق بشر  و ناتو هم حمایت خواهند کرد.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 15 فروردین 1388 ساعت 09:54 AM

من از مصالحه با طالبان هراس دارم. در موقعیتی که طالبان از نظر تبلیغاتی و از نظر روانی جنگ شان با دولت افغانستان و نیروهای خارجی خود را در حال برد می بینند مصالحه با ان ها به معنای پذیرفتن و موجه دانستن گفتار طالبانیزم است. این می تواند برای مردم افغانستان خطرناک باشد. خطرناک تر برای مردمی است که با گفتار طالبانیزم رابطه ی ندارند و دقیقن از نظر فرهنگی فرسنگ ها با قبایل پشتون که طالبان در میان انان نفوذ و امنیت دارند فاصله دارند. این مردم باید کمی خود را تکان دهند و در برابر طرح سیاسی مصالحه در شکل توافق اقای کرزی با تعداد از رهبران طالبان مقاومت کنند. باید بر سر جزییات این طرح با دولت وارد گفت و گو شوند.


چرا کسی صدایش را بلند نمی کند؟ ایا مردم واقعن خطر را نمی بینند ؟ یا اینکه واقعن کسی باور دارد که اقای کرزی با طالبان خوب صلح می کند؟


افسانه طالبان خوب ذهن تعداد زیادی را به خود مصروف کرده است. اما چنین طالبی واقعن وجود ندارد. اگر طالب خوبی هم هست با طالب بد مخالف نیست. ایا کسی تا حال شنیده است که مثلن ملا سلام ضعیف و یا ملا متوکل ویا ملا رحمانی -که در رفاه تمام با اکمالات خوب از طرف حکومت کرزی در کابل زندگی می کنند - یکبار مخالف طالبان حرف زده باشند و در برابر جنایت های طالبان ایستاده باشند؟


طالبان مثل ملا متوکل ممکن است ادم های خوب و بی ازاری باشند چون برای فعلن به سود شان است در کابل بمانند و سرمایه حکومت کرزی را به مصرف برسانند اما در کل فرق شخصیتی میان او و ملا عمر و گفتار طالبانیزم به اندازه ی نیست که میان انان انشعاب و اختلاف ایجاد کند. ملا رحمانی و ملا سلام و متوکل هیچگاهی چون به اصطلاح میانه رو اند ٬ بر علیه ملا عمر نمی خیزند. بنابراین باید این نکته را بدانیم که طالب میانه رو ضرورتن طالب مخلاف ملا عمر و حقانی و القاعده نیست. اگر چنین می بود ما باید شاهد بوجود امدن انشعاب های در میان طالبان می بودیم.


گذشته از ملا سلام و متوکل ٬ ایا تا حال شنیده اید که تعداد زیادی از مردم پشتون بر علیه جنایت های طالبان انجام می دهند بوضاحت موضع گرفته باشند؟ کدام سیاست مدار و یا روشنفکر پشتون را می شناسید که مخالفت شان را با مصالحه با طالبان اعلام کرده باشد و در خط مخالف طالبان قرار داشته باشد؟ طالبان اژدهای است که در حال خوردن جامعه ی پشتون است اما چرا جریانات سیاسی پشتون برای جنگ با این اژدها از خود علاقه ی نشان نمی دهند؟ بخاطر همان منطق منحط قومی است که می گوید: بد ما بهتر از خوب دیگران است؟


ازین سوال ها این نتیجه را نگیرم که بگوییم پشتون ها همه طالب اند. اینطوری نیست اما حقیقت این است که پشتونی که طالب نیست حد اقل جدن مخالف طالب هم نیست یا حد اقل در برابر طالبان ساکت است. و نکته ی دیگر این است که همه پشتون ها واضح است که طالب نیستند اما این نیز واقعیت دارد که همه طالبان پشتون اند. ایا برای همین پشتون های غیر طالب با انها مخالفت جدی نمی کنند؟


اما دیگران یعنی غیر پشتون ها چرا ساکت اند؟ همه خواب اند یا هشیار تر ازانچه می بینیم شان٬ انها فکر می کنند که طالبان یک مساله ی سیاسی-منطقه ی است و روزی طوری حل می شود و ربطی به ما ندارد. شاید. گاهی منطق و حس متعارف درست تر از ارزیابی های ماست اما....

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 13 فروردین 1388 ساعت 08:44 AM



 شکل سرگردانی من بود

            بوی غم می داد چشمانش


                               ( فروغ فرخزاد)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 6 فروردین 1388 ساعت 09:16 AM


ز پهلویت همینکه دور گردد ٬ دق شود آدم

مگر عاشق تر از این می شود  عاشق شود ادم؟


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 5 فروردین 1388 ساعت 10:11 AM

بی بی سی:

 برخی از مقامات و تحلیلگران غربی معتقدند افغانستان در حال حاضر نیازمند ثبات است و شرایط برای تطبیق دموکراسی در این کشور مهیا نیست.


برخی تحلیلگران نیز معتقدند که نمی توان دموکراسی را به کشوری "صادر" کرد و اینکه الزاما تمام کشورهای نباید دموکراسی نوع غربی داشته باشند.

 

یکی از توقعات بسیار جدی ما از به اصطلاح عالمان علوم اجتماعی این است که انها عالمانه نظر می دهند و حتمن بر تمام انچه که می گویند وقوف علمی دارند و خلاف ان را نمی گویند.


 اعتماد به اوبژکتیویتی نهادهای علمی یکی از بارز ترین ویژه گی های مدرنیته است. این اعتماد در سایه پیشرفت های بسیار چشمگیر و غافل گیر کننده تکنولوژی و لابراتوارهای علمی رفته رفته به ایمان مستحکمی انسان امروزی تبدیل شده است. علم مدرن ، همزمان با پیشرفت ها و دست اوردهای چشمگیرش جامعه مادر اش را نیز بر جوامع دیگر مسلط ساخته است. این تسلط بر اذهان عامه جوامع دیگر باعث شده است که ما اعتماد بیشتری به مردمان جوامع غربی در قسمت تحلیل و ارایه نظر و اندیشه ورزی داشته باشیم و اندیشه های انهارا مدام درست تر و محکم تر از اندیشه های خودمان بپنداریم.


کارکرد و تاثیر انتشاری قدرت؟ بلی، درست است.


اما اگر کمی دقت کنیم در می یابیم که غربی ها اشتباهات بزرگی را در قسمت اندیشه ورزی در باره افغانستان مرتکب می شوند و در عین حال نظرات شان انقدر هم عالمانه و به اصطلاح اوبژکتیو نیست. کافی است به همان پاراگراف اول دقت کنیم. حد اقل ازین تحلیلگران غربی باید بپرسیم رابطه بی ثباتی فعلی در افغانستان را با به اصطلاح دموکراسی دراین کشور توضیح دهند. ایا واقعن تروریسم حاصل سیستم دموکراتیک افغانستان است؟ ایا واقعن مشکلات ریشه در تطبیق دموکراسی دراین کشور دارد؟ بر اساس کدام مطالعه و بر مبنای کدام اندیشه ی وجود رابطه میان دموکراسی و بی ثباتی در زمینه ی فعلی افغانستان کشف شده است؟


وجود رابطه ی علی میان دموکراسی و تروریزم در جنوب کشور دروغی بیش نیست.


هیچ تحقیق جامع علمی دراین مورد صورت نگرفته است و تازه اگر تحقیق هم صورت گرفته باشد تحلیل های برامده از ان تحقیق قابل ابطال است. در کنار ان ، چگونگی تحقیق و شیوه های رسیدن به چنان نتیجه ی کلن قابل بحث  و تردید است.


اگر کمی از اعتماد خود به علم و به اصطلاح نظریات عالمانه! بکاهیم ، حقیقت دیگری جلوی چشم ما برهنه می شود و ان این است که سیاست سایه ی تیره ی بر تحقیقات علمی در حوزه مطالعات اجتماعی دارد. سیاست از طریق پرداخت بودجه و تمویل پروژه های تحقیقات چارچوب اصلی تحقیقات را مشخص می سازد. عالمان علوم اجتماعی کسانی بوده اند که به نحوی در گسترش سیاست و یا توجیه ان بیشترین دخالت را داشته اند. در حوزه سیاسی در افغانستان بطور مثال، عالمان غربی علوم اجتماعی با اعتباری که نزد مردم دارند -چون از ادرس اکادمی و دانشگاه سخن می گویند- سهم بزرگی در هدایت سیاست و سیاست گذاری به نفع گروه های مشخصی در خارج و داخل داشته اند. این عالمان زد و بند ها و غرض و مرض بیشماری دارند و اغلب غرض های شان لای اصطلاحات علمی و یا پشت میز دانشگاه پنهان می کنند.


اگر شما گاهی به کنفرانس های علمی در مورد مسایل سیاسی منطقه و یا جهان شرکت کرده باشید حتمن متوجه شده اید که این عالمان محترم تا چقدر متعصب و سرسخت اند و چقدر غرض دار در مورد برخی مسایل سخن می گویند. کنفرانس های بین المللی در مورد مسایل مهم سیاسی جاهای است که عیب های علم و عالم برهنه می شوند و دروغ شاخدار اوبژکیتویتی علم اشکار می شود.


در افغانستان ، طرح دخیل سازی طالبان در پروسه سیاسی افغانستان به قیمت ایجاد تغییر در زیرساخت دموکراتیک نظام به نفع یک گروه، در حلقه های مشخصی در داخل و خارج افغانستان ریخته شد و تلاش های بسیاری از طرف انان صورت گرفت تا طالبان را از تروریست به شورشی و از شورشی به افغان ناراضی تغییر هویت بدهند تا انها را برای افکار عامه دنیا قابل حمل سازند. پیشگامان این طرح هنوز هم حلقه های اکادمیک داخلی و خارجی اند. اینها با مراجعه به تیوریهای مسلط علوم اجتماعی مانند نسبیت فرهنگی و نظریات مبهم مانند ناسازگاری نظام دموکراتیک غربی با جوامع غیر غربی، حال در صدد برامده اند تا حتا پروژه دموکراسی در افغانستان را نیز ایست دهند. که گویا تجربه دموکراسی در افغانستان ناکام ماند و بهتر است همان طالبان تا مدتی بر این کشور حکم برانند تا زمینه برای دموکراسی رفته رفته در دراز مدت فراهم شود.


علوم اجتماعی در کل در جوامع که مورد تحقیقات کمپنی های بزرگ و دولت های قدرتمند غربی قرار می گیرند ، علوم سیاسی به مفهوم سیاسی بودن این علوم اند. علم ابزار توسعه سیاست مطابق ملاحظات سیاسی غرض الود دراین کشورهاست. هنوز وضع ما در کل در مقایسه با دوران کلونیالیسم و نقش تحقیقات علمی دران دوره تغییر چندانی نکرده است. شاید ساختار اخلاقی علم کمی تغییر کرده است اما بازی های سیاسی علم هنوز چهره بارز علم در قسمت های اوبجیکت شده جهان در حوزه تحقیقات به اصطلاح علمی است.


بهتر است پایه های ایمان مان را به سخنانی که از ادرس علم می ایند کمی بلرزانیم و در برابر داده های به اصطلاح علمی مقاومت کنیم تا بتوانیم حد اقل از سهم و حق و نفع خود در جامعه مان به همان منطق بومی خود مراقبت کنیم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 29 اسفند 1387 ساعت 11:27 AM

سال نو می شود اما روزگار ما نه. روزگار ما چه وقت نو می شود؟


زیاد دراین مورد چرت زدم اما نگاه و نظری قوی تر از عقیده یک راننده تکسی که مرا دیروز شام از شهر نو به کوته سنگی اورد٬ نیافتم. او منطق ساده اما قویی داشت. گفت ما باید یک کار ساده کنیم. یک اعتراف. اعتراف به اینکه ما بدیم.


او می گفت که تا نگاه مان را به خود و رفتار مان تغییر ندهیم هیچ چیزی را تغییر نداده ایم. ما باید اعتراف کنیم که ما دزدیدم. چون در واقع دزدیدی می کنیم. ما باید اعتراف کنیم که ما مسلمان نیستیم چون واقعن مسلمان نیستیم یعنی هیچ کار ما مطابق اخلاق مذهبی ما نیست. ما به فساد الوده ایم٬  دزدی می کنیم٬ انسان می کشیم٬ تعصب می ورزیم و.... اما از سر بد جنسی و بد اخلاقی که در نتیجه این کار ها بدست اورده ایم ٬ هرگز حاضر نمی شویم بپذیریم که ما فاسدیم٬ دزدیم ٬‌ بی رحم و قاتل و متعصبیم. این بزرگترین فاجعه ماست.


به نظر من نیز بزرگترین بد بختی ما عدم صداقت و عدم شهامت ما برای سیاه دیدن سیاهی های ماست. ما باید به همه انچه افتخار های کاذب در زندگی ما را شکل می دهند٬ شک کنیم به شمول افسانه تاریخ زرین چند هزار ساله. به سلامت فرهنگ و اعتقاد خود شک کنیم و خود را زیر مایکروسکوب مطالعه قرار دهیم. شاید ان وقت روزگار واقعن برای ما نو شود.


نوروز را بیاییم با چنین نگرشی اغاز کنیم!


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 27 اسفند 1387 ساعت 10:07 AM

جنگ رسانه ی میان تلویزیون امروز و تلویزیون تمدن رفته رفته به اوجش می رسد. دیشب نجیب کابلی مستقیما شیخ اصف محسنی را مورد حمله قرار داد و حتا گفت که شیعیان با محسنی نیستند و جوانان هزاره از وی ( کابلی ) در برابر شیخ اصف حمایت می کنند. به گفته ی  او هزاره ها زخمی را که محسنی به انها زده است از یاد نبرده است.

راستش قبل از پخش برنامه من کمی نگران بودم. در تبلیغات برنامه که شب های قبل پخش شد موارد وجود داشت که جدن قابل نگرانی بود.  برای همین همراه با چند دوست کوشش کردیم به تلویزیون امروز تفهیم کنیم که طوری برنامه را اصلاح کند که زمینه ی برای بهره برداری های سیاسی از ین مساله به شکل ایجاد اختلاف میان شیعیان و سنیان بوجود نیاید . در برنامه دیشب گویا اصلاحاتی در برنامه اورده شده بود تا ازین کار جلوگیری شود. این تا حدودی خوب بود.

نگرانی من بیشتر بخاطر پیامد های ناشی از یک تعبیر سیاسی به منظور انکشاف دادن این جنجال به سطح یک درگیری گروهی  بود.  هنوز این نگرانی وجود دارد و ممکن تعدادی به فکر بسیج یک تعداد برای حمایت از محسنی باشند. گرچند گمان نمی رود این کار توفیقی داشته باشد اما این کار کاملن هم بعید نیست . این در حالیست که به گفته کابلی دانشجویان و از ولایت های مختلف جنوبی به  او زنگ می زنند و از وی می خواهند که دست از به اصطلاح افشای حقیقت ها بر ندارد و به همه مردم بفهماند که رهبران شیعه ایران و به اصطلاح عمال انها در افغانستان چگونه با مذهب سنی دشمنی می کنند و حتا به حضرت عمر کلمات نا روایی را بزبان می رانند.

به نظر من این در گیری در کنار اینکه غیر منطقی است٬ غیر قانونی نیز است. بنابراین دولت باید بکوشد جلو این نفرت پراگنی ها را بگیرد. بدون شک هم جمهوری اسلامی ایران و هم کشورهای عرب و از جمله عربستان سعودی می توانند خیلی ساده ازین جنجال بهره برداری سیاسی کنند. بنابراین این کار از نظر سیاسی نیز برای مردم افغانستان خطرناک است. در صورتیکه بهره برداری های سیاسی ازین جنجال توفیق بیابد پیامد های ان برای هزاره ها دو برابر فاجعه اور خواهد بود. یکی از پیامد های این کار در صدر امدن و برجسته شدن دوباره هویت مذهبی هزاره هاست که به هزار و چند دلیل برای جامعه ما کشنده است. انوقت کسانی دو باره در سطح به اصطلاح رهبری سیاسی در جامعه هزاره قرار خواهند گرفت که اثر ناگواری بر سرنوشت سیاسی-تاریخی ما در گذشته داشته اند.

بنابراین ٬ به نظر من باید تلاش شود این درگیری ها میان شیخ اصف و نجیب کابلی شخصی نگه داشته شود و وزارت فرهنگ افغانستان در چارچوب قانون مطبوعات و رسانه ها به این مساله رسیدگی کند. چون استفاده از رسانه ها برای نشر خصومت های شخصی و نفرت پراگنی خلاف قانون است.

رسانه ها بزرگترین درد سر برای به اصطلاح دموکراسی! افغانستان است. یک چیز که در رسانه های افغانستان حضور ندارد و باید طبق نرم های دموکراتیک ساختار اصلی برای ازادی نشرات و ازادی بیان باشد مسوولیت است. مسوولیت در برابر پیامد های اجتماعی برنامه های و تبلیغات رسانه ی . رسانه ی مسوول رکن اساسی یک جامعه ی دموکراتیک و با ثبات است. با توجه به نقش بسیار عمیق رسانه ها در اثر گذاری بر اذهان عامه و نقش بسیار موثر ان به عنوان نهاد های خلق اگاهی در فضا سازی سیاسی و فرهنگی ٬ خطری که یک رسانه می تواند برای جامعه داشته باشد به مراتب بیشتر از نیروهای مسلح در حال جنگ با یک جامعه است.

رسانه ها در افغانستان در بحران اخلاق رسانه ی به سر می برند. محتوای بسیار از اگاهی های رسانه ی و برنامه های تلویزیونی در افغانستان را ژورنالیزم به اصطلاح زرد شکل می دهد که جنجال افرینی و غوغاگری را به هدف کار مطبوعاتی تبدیل کرده است. در همه ای تلویزیون های خصوصی نگرشی به مطبوعات حاکم است که گویا غوغا گری و جنجال افرینی زیر عنوان افشا گری رسالت اصلی مطبوعات در جامعه ما ست. برای رسیدن به این هدف نشر دروغ و توطیه هم حتا ضرور دانسته شده است.  از مصاحبه ها به مثابه ابزار روحیه کوبی و بازجویی پلیسی گونه از مهمان ها ی برنامه ها استفاده می شود. به عنوان مثال برنامه پرس و پال تلویزیون طلوع طوری است که گرداننده ان مدام با مهمان برنامه درگیر می شود و مصاحبه تبدیل می شود به یک استنطاق کامل پلیسی. تقریبن تمام تلویزیون های دیگر نیز همین گونه اند.

مطبوعات ما باید رسالت اصلی شان را در سایه مسوولیت پذیری در برابر جامعه و مراعات اخلاق رسانه ی باز شناسند و مرز میان ازادی بیان و نفرت پراگنی را مراعات کنند. نگرش حاکم بر نحوه سیاست رسانه ها ی خصوصی در افغانستان این است که هرقدر جنجال برپا شود همانقدر رسانه زیر نام ازادی بیان امتیاز می گیرد و گامی نزدیک تر به سمت بردن جایزه شجاعت از طرف نهاد های بین المللی بیگانه با زمینه اجتماعی رسانه ها در افغانستان بر می دارد. این نگرش باید به نفع سیاست گذاری های مسوولانه و مسوولیت پذیر در قبال نشرات در رسانه های ما تغییر کند.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 26 اسفند 1387 ساعت 08:30 AM


تا انگ می زند خر همسایه

من سر کار

حاضرم ٬ صاحب!


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 24 اسفند 1387 ساعت 11:08 AM

دو سه روز پیش در تلویزیون تمدن اقای شیخ اصف محسنی در باره دموکراسی حرف می زد. اول خو گفت که دموکراسی یعنی حکومت مردم بر مردم باطل است. بعد گفت نه. بیاییم بحث را اینطوری مطرح کنیم: آیا دموکراسی اصلن امکان دارد؟ باطل بودن دموکراسی بر فرض امکان ان است. در حالیکه اصلن امکان دموکراسی مردود است و دموکراسی نمی تواند حتا افتخار باطل بودن را داشته باشد.


در حالیکه در یک تعبیر می توان سخنان شیخ را اعلام جنگ با نظام حقوقی و قانونی و تهدید به امنیت ملی افغانستان تعبیر کرد٬ به تعبیر دیگر ٬ سخنان شیخ مویید امکان دموکراسی است. خوب شیخ توانسته است یک تلویزیون تاسیس کند و شب و روز به نشر افکار شیاخ! شان بپردازند و حتا بر قانون و سیستم سیاسی افغانستان بتازد و کسی حتا به او نگوید این کار غیر مسوولانه است.


در کنار تلویزیون تمدن٬  تلویزیون امروز  فعالیت دارد که روزی قبل رییس ان در یک مصاحبه با تلویزیون خودش در باره برخورد مقامات ایرانی با مهاجرین افغان گفت که ستم های رژیم اخندی ایران برما بسیار بوده است . او گفت که رژیم اخندی ایران یک رژیم شیطانی است و اقای خمینی خود یک شیطان بود و او به مسلمان بودن او شک دارد.


تعدادی می گویند وجود تلویزیون امروز در کنار تلویزیون تمدن ضروری است. و این برای دموکراسی افغانی خوب است.ادم های هوشیار این کار را به حساب تمرین دموکراسی می ارند و می گویند که بگذار یاد بگیرم.


روز خوش!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 21 اسفند 1387 ساعت 3:02 PM

من وقتی خبر مرگ استاد مزاری را شنیدم ، در حالیکه کودکی بیش نبودم ، شانه هایم لرزید و احساس کردم همه امیدهایم را اب برد. خیلی احساس ویرانی کردم. رادیو صدای امریکا خبر را نشر کرد و من تا مدتی همان طور نیمه تنم بیرون از لحاف نمی توانستم شانه هایم را از دیوار بکنم.

البته که بعد از مرگ او قدرت گرفتن طالبان ستم های بسیاری بر مردم ما اورده شد و ما قتل عام شدیم و بنابراین ان حس ویرانی هم کاملن بدون دلیل نبود.

اینک سالها از مرگ استاد مزاری می گذرد اما من هنوز هیچ کاری نکرده ام تا این مرد را که بخشی از تاریخ افغانستان است به درستی بشناسم.

یکی از فاجعه های که ما در برابر ان قرار داریم ، نفی و ترک و فراموشی تاریخ سرزمین ماست. من می گویم این یک فاجعه است برای اینکه باعث می شود ما بدون تعمق به مسایل مهم تاریخی و بدون اگاهی و شناخت لازم از گذشته مان حرکت کنیم و در مورد گذشته مان نظر دهیم و یا درباره شان قضاوت کنیم.

روزگار سیاسی در کشور ما طوری بوده است که به مجرد پدید امدن شرایط نو ، همه انچه مربوط به شرایط پیش تر بود از چشم انداخته شده است. شاید یکی از پیامدهای انقلاب های سیاسی همین است که هر دوره جدید با سیاه اعلام کردن دوره ماقبل ، می خواهد امکان گفت و گوی ما با گذشته را از ما بگیرد ( همان تعبیر معروف توماس کوهن‌).


نگاه کنید به دوره های مهم تاریخ کشور ما. وقتی اسلام به این سرزمین راه می یابد ، ما از نو متولد می شویم و همه تاریخ قبل از خود را نفی می کنیم. در قبرستان شهدای صالحین در کابل -اگر کسی ملاقات کرده باشد- در دیوار به اصطلاح حرم زبیر و خالد انصار (؟) لوح سنگی قرار دارد که بران نوشته است این دو انصار اسلام را به افغانستان اوردند. قبل از اسلام در افغانستان بودایی ها زندگی می کردند ( جمله بندی دقیق اش را بخاطر ندارم).


خوب ان بودایی ها مگر اجداد ما نبودند؟


چنین رویکردی را در دوره های بعدی نیز شاهدیم. بعد از فروپاشیدن نظام شاهی بدست کمونیست ها ، کمونیست ها نیز تلاش کردند با سیاه اعلام کردن دوره قبل ٬  تاریخ افغانستان را از همان روز انقلاب به بعد بنویسند و پیش ازان را مردود اعلام کنند. بعد از شکست کمونست ها این کار توسط مجاهدین نیز تا حدودی صورت گرفت. و اینک بعد از پایان دوره مجاهدین ، یک سهل انگاری عجیبی نسبت به این دوره وجود دارد و تحت تاثیر گفتمان حقوق بشر و عدالت انتقالی کوشش می شود این دوره نیز با یک حکم سیاسی مردود اعلام شود و تمام.


به نظر من این کار خوب نیست. تاریخ این چند دوره اخیر گریبان  نسل ما رها نخواهد کرد و ما باید مسوولانه و منصفانه به ارزیابی و تحقیق دراین دوره و در مورد حرکت ها و شخصیت های تاریخ ساز در دوره معاصر بپردازیم تا اگر راه  و رویکرد و روش مطمیین تری برای زندگی جمعی مان دراین کشور بوجود بیاوریم.

 شناخت ما از شخصیت های تاریخی و از پیچیده ترین واقعات و مرحله های تاریخی وطن ما بسیار ضعیف است و محدود به روایت های می شود که گاهگاهی از کسانی شنیده ایم اما خود هیچ تلاشی به خرچ نداده ایم تا منصفانه و در پرتو منافع اولی کشور مان در مورد تاریخ گذشته مان تحقیق و قضاوت نماییم.

من اعتراف می کنم که حتا یک سخنرانی استاد مزاری را هم به دقت و تا  به اخیر نشنیده ام و هرگز تلاش هم نکرده ام بدانم اصلن همین ادم ، ادم خوبی برای ما و مردم و وطن ما بود یا آدم بد؟   همین طور در مورد شخصیت های بسیاری از دوره های مختلف تاریخ معاصر افغانستان ، اگاهی و شناخت خوبی ندارم. بسیاری از دوستان هم نسل من اینگونه اند. این به نظر من یک بدبختی است. با این وضع هرگز خود را در موقعیتی نمی بینیم که در مورد انها نظری مسوولانه ابراز بداریم.

برای قضاوت بهتر در مورد برخی از مراحل بسیار خونین تاریخ کشور ما باید بصورت جدی به خوانش و وبررسی اندیشه های کسانی چون مزاری بپردازیم و بدانیم اصلن انها چی می خواستند و برای چی جنگیدند و خون دادند. بدون این کار ، هم قضاوت ما از تاریخ و هم شناخت ما از مسایل تاریخی به شکل درست ان میسر نیست.


من هنوز هم در ناخود اگاه خود از کشته شدن استاد مزاری متاثرم و سالروز مرگ او را روز ویژه ی در تاریخ کشورم می دانم که باید مایه تاملی برای نسل ما باشد. روان استاد در صلح ابدی باد!


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 20 اسفند 1387 ساعت 09:55 AM

 طبق خبر های غیر رسمی ٬‌ حکم حبس ۲۰ ساله برای پرویز کامبخش از طرف ستره محکمه تایید شده است. خوب توقعی هم نداشتیم که محکمه ان حکم را تایید نمی کند. یک امید واهی که داشتیم ملاحظات سازمان های حقوق بشری و اعمال فشار کشورهای خارجی بر دولت بود که انهم نه واقعن وجود داشت و دارد و نه اگر گاهی وجود داشته ٬ به درستی دنبال شده است.


حبس پرویز کامبخش یک پیام خطرناک برای نسل ما دارد. ان پیام این است که ما برای زندگی دراین کشور هیچ ضمانتی نداریم. ممکن است هر کدام ما به سرنوشت کامبخش دچار شویم و هیچ کسی هم ما را نجات داده نخواهد توانست.


این روزها تپ و تلاشهای در دولت در جریان است برای ازادی تعدادی از اعضای طالبان که در زندان های افغانستان بسر می برند. استدلال برای ازادی این گروه از طالبان  این است که تعدادی زیادی از انها در وضعیت کاملن غیر انسانی نگه داشته می شوند و تعداد بینایی شان را از دست داده اند و توانمندی فزیکی برای ایجاد خطر به دولت ندارند و دولت نباید انها را در زندان نگه دارد.


خوب. در کشوری که تعدادی حتا در شورای امنیت ملی طرفدار ازادی بدون محاکمه اعضای گروه تروریستی و فاشیست طالبان اند و برای اینکار شب و روز تلاش می کنند ٬ چگونه می توان انتظار داشت محاکمه پرویز عادلانه باشد؟


حقیقت امر این است که کشور من جای فوق العاده امنی برای طالبان است و جای فوق العاده نا امن برای کسانی است که مخالف طالبان اند.  جنگ دولت افغانستان با طالبان بزرگترین دروغ سیاست در افغانستان است. حکم دولت  افغانستان بر علیه کامبخش صریحن یک حکم طالبانی است. ظاهرن هیچ کسی با این حکم مشکل ندارد. اکثریت مطلق مردم ما باور دارند که کامبخش سزاوار این مجازات است.


وضع ما واقعن خراب است. دولت به اصطلاح ضد طالبانی کرزی متجاوزین جنسی به یک کودک را به ۱۶ سال حبس محکوم می کند اما پخش کننده یک مقاله انتقادی در باره دین را به ۲۰ سال زندان محکوم می کند. این مثال ٬‌ بیانگر  وضعیت حقارت بار انسان در جامعه .... ماست. این یک داستان کوچک از تراژیدی نسل بی بنیاد ماست. نسل که انگار حرامزاده بدنیا امده است و هیچ رسمیتی در جامعه اش ندارد. نسلی که مخالف دادگاه طالبانی نظام سیاسی جامعه اش٬  بر انسانیت تاکید می کند و به بهروزی انسان و امنیت او در جامعه و به رهایی او از اندیشه ها و محاکم طالبانی و استبداد عقیدتی فکر می کند.


روند روزگار  زیر سایه دموکراسی دروغین در جامعه ما شدیدن منفی و بر ضد نسل ماست. طالبان بدون محاکمه از زندان در حال ازاد شدن اند  و پرویز کامبخش  طبق حکم محکمه به جای انها به زندان می رود. این علامه خوبی از روند روزگار در کشور ما نیست. باید به فکر راه و چاره ی شد.

--

اشاره: قسمت های ازین یادداشت بنابر ملاحظاتی به اصطلاح اصلاح شد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 12 اسفند 1387 ساعت 10:32 AM

چیزی در مورد رابطه سیاست با تن نوشته بودم اما خوشم نیامد برداشتم اش. گاهی اینطوری است که همه تلاش ات را بخرچ می دهی اما نکاتی را که می خواهی در میان بگذاری نمی توانی درست عرضه اش کنی. درست عرضه کردن یعنی کیفیت بخشیدن به کار. شاید وقتی مناسبی برای نوشتن ادامه یاد داشت ها در مورد تن و تنانگی نباشد. در فرصت دیگری کوشش خواهم کرد. تا ان زمان تن نا تن.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 10 اسفند 1387 ساعت 09:18 AM

در پست قبلی از زیبایی به نام انرژی یاد کردم. اما بحث انرژیسم این جانب شامل همه اشکال ظرفیت ها ٬ نیاز ها و کیفیت های تنانه ادمی می شود. قهر ٬ خوشی ٬ عشق ٬ نفرت ٬ خستگی و ... همه اشکال و انواع مختلف انرژی اند. مایه ی همه ی این انرژی ها تن است. تن و تنانگی ادمی مرکز اصلی انفعالاتی است که رفتار فردی و اجتماعی او را از خود متاثر می سازند.


در چند یاد داشت کوچک وبلاگی می خواهم پاره ی از نظریاتم را در مورد تن و تنانگی و جامعیت یافتن تن و تنانگی - که در حدود یکسال پیوسته موضوع اندیشیدن ها و چرت اندازی هایم بوده است - بیارم.


۱

صرف نظر از اینکه این انرژی ها چگونه تولید می شوند ٬ حضور و جریان ان در تن ادمی چیزی است که به او زندگی می بخشد. درست همانند مفهوم روح در اندیشه افلاطون. اصلن شاید روح واقعن نام بسیار عام بر نظام انرژی تنانه باشد. اما در شرح کیفیت  و وضع روح توضیحاتی وجود ندارد اما برای توضیح کارکرد انرژی می توان با تکیه بر یک روش شناختی علمی ٬ توضیحاتی فراهم اورد. روش شناختی مطالعه تن را می توان از علوم طبیعی گرفت و با ان کارکرد انرژی های تنانه را مطالعه کرد و حتا فراتر از حوزه کارکرد تن در فرد  رفت و به توضیحاتی در مورد رفتارشناسی اجتماعی دست یافت. 


اصل اساسی در مطالعه انرژی در علوم طبیعی این است که نمی توان انرژی را نابود کرد. انرژی را صرفن می توان از صورتی به صورتی دیگر در اورد. مثلن می توان از انرژی باد ٬ برق گرفت و می توان از برق گرما فراهم کرد و به همین ترتیب از انرژی گرما برای غذا پزیدن استفاده کرد و....


این اصل در علوم طبیعی کاملن قابل تعمیم بر کارکرد انرژی در سیستم تنانه ادمی است. قهر را نمی توان صد در صد مهار کرد و یا انرژی ان را کشت. قهر یک انرژی است که باید طوری خود را ازاد کند. این کار بدون اینکه دست ادم باشد به فعالیت های در تن ادمی می انجامد که دشوار است بران کنترول کامل داشته باشیم. انرژی قهر یا با کوبیدن یا با قدم زدن های متفکرانه و یا هم با چیغ و فریاد طوری خود را از بدن ازاد می کند کاملن مثل انرژی درد که با گریه بیرون می اید و انرژی شادمانی که با خنده و شور و پایکوبی از سیستم تن ازاد می شود. سرکوب هر نوع ازین انرژی ها صرفن به یک نتیجه می رسد : تراکم که تحت فشار زیاد حتمن به انفجار منتهی می شود.


ناهنجاری های فردی و اجتماعی را می توان خیلی بهتر ازین دیدگاه تحلیل کرد. عام ترین مشکل جامعه در طول تاریخ ادمی مشکل کنترول بوده است. تکنولوژی های متفاوت از قدرت در نهاد های هر جامعه ی متناسب با ساختار ان جامعه در عمل بوده تا ان جامعه را قابل حکومت و مدیریت سازد. مدیریت انرژی تنانه یگانه موضوع حکومت و مساله ی قدرت بوده است. فرم های مختلف از فعالیت های اجتماعی و سنت های فرهنگی برای این هدف تدارک می یافته اند و مقیاس های مختلف  کنترول از زندان و شکنجه گرفته تا نابودی مطلق تن فرد و یا افراد عاصی و دیگر باش در نظر گرفته شده است. همه ی این ها در قدم نخست با تن و تنیت و کارکرد تن ادمی سرو کار دارند به همان انرژی های بسیار ابتدایی که در صورت عدم مدیریت موفقانه می توانند بازدهی های در سطح کلان داشته باشند. 


ادامه دارد

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 8 اسفند 1387 ساعت 08:47 AM

زیبایی: یک انرژی است . یک انرژی مثبت که چیزها و ادم های زیبا از خود ساطع می کنند و بر ما نشر می کنند. یعنی یک انرژی مثبت انتشاری است. تعریف دیگر زیبایی خوشحالی است. زشتی هم انرژی است از نوع منفی ان با همان خاصیت انتشاری. تعریف دیگر زشتی ....؟

بعد ازین وبلاگ نویسی می کنم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 6 اسفند 1387 ساعت 3:10 PM

گاهی ادم بدون مقدمه چیزی می گوید. حرف بدون مقدمه من امروز این است : چیزی که در نهایت یک جامعه را تعریف می کند ٬ روایت ها و قصه های ان است. روایت ها و یا گپ پایینی ترین و زیرینه ترین شالوده جامعه در مفهوم جامعه شناسانه  ان است. اقتصاد ٬ سیاست ٬ مذهب...  و همه ان چیزهای را که زیر نام نهادهای اجتماعی می شناسیم ٬ اساس جامعه نیستند. این نهاد ها بر چیزهای غیر از خود می ایستند و بر زمینه غیر از اقتصاد و سیاست کاشته شده اند. اساس جامعه در این مفهوم   روایت های است که رویکرد ما به اقتصاد ٬ سیاست و مذهب و پرستش را مشخص می کند.

روایت های غالبن ادبی-فلسفی اساسی ترین مواد ساختمان جامعه ی انسانی استند. فرق جوامع انسانی فرق گزاره های غالبن ادبی و روایت های از خوبی ٬ زشتی ٬ زیبایی ٬ گناه و ثواب است. اگر بخواهیم فرق یک جامعه ی لیبرال و دموکراتیک را با یک جامعه ی سنتی و محافظه کار  پیدا کنیم این کار را صرفن می توان از طریق مطالعه دیدگاه نظری و سیستم معرفتی این جوامع انجام داد. نظر و سیستمی که رشد و توسعه و نهادینه سازی ان نهاد های لیبرال و یا محافظه کار را قابل توضیح می سازد و کارآیی و کارکرد انان را توجیه می کند.

امروزه جوامع انسانی را از روی خصوصیت های فرهنگی و سامان سیاسی ان می شناسند. مثلن جامعه ای دموکراتیک ٬ جامعه ای مذهبی ٬ جامعه ی بسته سنتی و جامعه ی باز مدرن و لیبرال می گویند. به نظر می رسد که این درست ترین شیوه نوع بندی جوامع انسانی باشد. تفاوت ان ها دقیقن در کیفیت انان است که آرایش ٬ نمایش و فرمایش انان را از خود متاثر کرده است. قصه ها ٬ ارزش ها ٬ گزاره ها  و پنداشت های که خیلی کم به درستی انها شک می کنیم ٬ اساس رویکرد ما به همه مسایل اجتماعی از اقتصاد و حق و سیاست و زندگی گرفته تا مصرف را شکل می دهند.

فرق جامعه لیبرال با جامعه ی غیر لیبرال بخاطر فرق روایت از ارزشهای مثل خوبی و بدی و حق و باطل است که این جوامع مطابق انها زندگی می کنند. جامعه ی دموکراتیک هیچ معنای غیر از جامعه مبتنی بر روایت دموکراتیک از سیاست و حقوق ندارد. همین طوری می توان در مورد همه ی انواع جوامع دیگر حرف زد. روایت های یک جامعه گفتمان ان جامعه را شکل می دهد و گفتمان ان جامعه ٬ به ان جامعه خاصیت و تعریف می بخشد. دراین مفهوم ٬ روایت ها اساس جامعه و رویکرد مردم ان جامعه را به مسایل اجتماعی و نهاد های ان شکل می دهند.  در این مفهوم ٬ جامعه چیزی بجز روایت نیست.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 3 اسفند 1387 ساعت 09:43 AM
صمد زاهدی
پنجشنبه 1 اسفند ماه سال 1387 ساعت 4:44 PM
یعنی که شما  قبول دارید که آدم اگر  وقتی زن  بچه می زاید  اگر ضعف کند باید  زبانش  را سوراخ کرد  و زبان را به آله ای در بیرون از دهن بست چون آل خاتو تلاش می کند که زبان و دل و جگر  آن زن را ببرد؟

شما کار خرافی بالا را با  تزریق  سیروم قندی تقویت کننده برای زنی که  در اثر  زایمان خون بسیار ضایع کرده   دارای یک ارزش می دانید؟

عزیز  خریدن تابلو خرافات نیست.  خرافات کارهایی است که در هر فرهنگی یک وقتی مردم به دلیل ندانستن علت شان می کرده و بعدا رفته رفته علم علت آن واقعیت ها را روشن کرد .  این کاری به مذهب و عقیده ندارد.  مثلا  در آفریقای مرکزی  باوری هست که اگر کسی که مریضی ایدز دارد  با یک دختر باکره نزدیکی کند خوب می شود. خوب هزاران دختر باکره مورد تجاوز آدمهای دچار ایدز قرار می گیرند. حال شما می آیید می گویید که بلی این کار همانقدر عاقلانه است که  به شفاخانه رفتن و داروی طبی مصرف کردن؟


دوست عزیز صمد زاهدی

اول اینکه من نمی گویم و یا بحرف شما -قبول- ندارم که باید زبان زنی را که حین زایمان دچار مشکل شده سوراخ کرد تا آل خاتو دل و جگر او را بیرون نکشد. و نه- خدای توبه!- می گویم که مریضان متبلا با ایدز با ید به دختران خردسال تجاوز کنند تا از ایدز رهایی یابند.

من نمی دانم چرا دوستان ما زحمت دقت را بخود نمی دهند تا مباحث را در درون چارچوب نظری مشخص ان درک کنند. نتیجه گیری های ازین قبیل از بحث های این وبلاگ واقعن دلسرد کننده است.

و حال یک توضیح کوتاه در مورد ان پست: اول در مورد موضع خودم. اینکه من میان داکتر و ملای تعویذ نویس برای درمان سر دردی کدام را می گزینم بحث دیگری است و اینکه داکتر و ملای تعویذ نویس به عنوان نمایندگان دو نوع مرجع درمانی در جامعه ما چگونه با مفهومی بنام صحت برخورد می کنند ٬ موضوع دیگری است. باید واضح کنم که من به داکتر مراجعه میکنم نه ملا. شاید این موضع گیری بتواند موقف مرا برای یک تعداد از دوستان روشن سازد.

اگر بخواهم کل ان بحث را در یک پاراگراف کوچک خلاصه کنم این خواهد شد: تعقل ( عقلانیت- رشنلیتی) پیش ازانکه ما ازان چیزی بدانیم ٬ معیارهای است که از یک نهاد اجتماعی می اید. دراین مفهومش عقلانیت ملک و سرمایه نهاد های اجتماعی است. هرکدام ازین نهاد ها ارزش های نظری و اخلاقی و اعتقادی خود را دارند و براساس ان ها معرفتی را تولید می کنند که برای اندیشه ما چراغ راهنما می گردند. حال بسته اینکه ما به کدام یک از نهاد ها اعتماد بیشتری داریم- اعتماد دراین کانتکست عنصر کلیدی است- مطابق معرفت همان نهاد دست به انتخاب و عمل می زنیم. در میان این نهاد ها تعدادی به ان یکی روی می اورند که فکر می کند اعتمادی بیشتری به ان دارند. این بحث جدا از درستی تجربی(روش حاکم بر برخی علوم) پندار های حاکم بر یک نهاد است. من مثلن به داکتر بیشتر اعتماد دارم چون داکتر ممثل روش علمی- علمیت هم یک کیفیت ویک قرار داد است- درمان است و من با توجه به اعتمادی که به علم دارم داکتر را نسبت به ملا برتری می دهم. اما مثالهای فراوانی وجود دارند که مردم مدعی شده اند سالها تداوی علمی-پزشکی برابر با یک شب خوابیدن کنار مزار شاه بیرانه نشده است.  خوب این ممکن است برای من که به علم پزشکی اعتماد دارم مزخرف در نظر اید اما ان قصه زندگی بخشی از جامعه ماست که عقلانیت حاکم بر رویکردهای انان به نهاد -مزار- را بر می تاباند.

همه ی تلاش من دران نوشته نشان دادن این نکته بود که فرقی نمی کند عقلانیت کار و رویکرد ما بر چه ارزش ها و روش های استوار است ٬‌ مراجع ان بیرون از نهاد تن ما یعنی در جامعه قرار دارند. با معیارهای هر کدام از ان مراجع ٬ عقلانیت ـ نهاد دیگر٬د  غریبه و غیر قابل تشخیص است و رسمیت ندارد.

و سخن اخر اینکه من نگفته ام که خریدن تابلو خرافات است.

پیروز باشد.
---۰۰-
امان ازین نتیجه گیری های که مرا به چوبه دار معرفی می کنند. عدالت را فراموش نکنید!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 29 بهمن 1387 ساعت 3:18 PM

دوستی از ناروی
سه شنبه 29 بهمن ماه سال 1387 ساعت 2:53 PM

چرا خواسته اید به سوال من مستقیما جواب نمی دهید؟ بگو ببینم که شما در مورد اینکه اسلام و خرافات عقیدتی مانع توسعه می شود چی می گویید؟


ما فقط شنیده ایم که گفته اند خرافات به اصطلاح عقیدتی ( یا اسلامی به گفته شما )  جلو توسعه را می گیرد. ما نیز اموخته ایم که  این چنین فکر کنیم و یا چنین فکری را باور کنیم. جدا ازان خود هیچ کاری نکرده ایم که ببنیم چه خرافاتی و چگونه جلو چه توسعه ی را می گیرد. اگر در قالب اسلام سنتی فکر کنیم نیز ما هیچ  تحقیقی در این زمینه نداشته ایم که چگونه برخی باورهای مذهبی- سنتی باعث شده است که جامعه ی ما توسعه نیابد.  دراین مورد ، نوشته ای از سخیداد هاتف  را نیز برای تان توصیه می کنم .

انچه ما در جامعه ی خود نداشته ایم  کار جدی تحقیقاتی برای ازمودن  پندار ها و اندیشه های سیاسی  است که بیشترینه به بیانیه های سیاسی می مانند تا یافته های  جست و جوی  علمی .  در مورد تحقیقات اسلامی نیز بخشی عظیمی از کار های دانشمندان اسلامی  ما کارهای تیوریک-تیولوژیک بوده است  و به  ندرت می توان کاری جدیی در زمینه مطالعات اسلامی به عنوان موضوع اجتماعی در میان کارهای که تا حال صورت گرفته پیدا کرد. بطور مشخص ، کارهای در زمینه اسلام شناسی در ایران و خاور میانه صورت گرفته در کل بحث های کلامی و تیولوژیک در اسلام و تفسیر از اسلام است  نه تحقیقات اسلامی در منطقه که  نقش اسلام در زندگی عمومی و شخصی و رابطه ان با مسایل مثل توسعه را مورد بررسی قرار داده باشد.

در ایران ، که با داشتن کسانی مثل داکتر عبدالکریم  سروش  فکر می کنم یکی از مهم ترین پایگاه روشنفکری دینی قرار گرفته  ، تحقیقات اسلامی هیچگاهی به شکل تحقیقات اجتماعی در نیامده است. روشنفکری دینی ایران با همه کارهای که در حوزه های کلامی و تیولوژیک کرده  یک قدم هم  در  راستای تحقیقات مذهبی به عنوان یک سوژه تحقیقی اجتماعی بر نداشته است. روشنفکری دینی در ایران  بیشتر مصروف  دادن تفسیر های جدید از دین   در مواجهه با تفسیر نهاد حاکم سیاسی –دینی بوده است  تا بررسی  جایگاه دین در جامعه ی ایران. ازینرو روشنفکری دینی در ایران را می توان بیشتر به شکل یک اپوزیسیون سیاسی شناخت  که در برابر گفتمان  و نیروهای حاکم سیاسی شکل گرفته است  و مشغول تفسیر و تحلیل متون دینی بوده است تا تحقیقات اجتماعی تحت تاثیر نهاد مذهب در جامعه ای  توده ایران. 

ازینرو ، تا وقتی ما نتوانسته ایم به رابطه اسلام و توسعه به مثابه یک پروژه تحقیقاتی اجتماعی روی بیاوریم  ، باید به درستی این پندار شک کنیم. این بود پاسخ کوتاه من .

 

پیروز باشید

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 27 بهمن 1387 ساعت 2:35 PM

دوستی از ناروی

پنجشنبه 24 بهمن ماه سال 1387 ساعت 1:36 PM

از جای در بحث شما چنین بر می اید که اسلام سنتی یا همان خرافات عقیدتی مانعی برای توسعه نیست . این کاملا نا درست است. خرافات همیشه جلو توسعه را گرفته است.

این پیام باعث شد کمی در مورد خرافات و عقل فکر کنم. انچه حاصل فکرکردن هایم شد اینجا و به این شرح اوردم: خرافات خواندن یک نوع اعتقاد و یا رویکرد ٬ یک اعتقاد نسبی است. چیزی که برای یک گروه خرافاتی است برای گروه دیگر ارزش محکمی است. و اصلن این اصطلاح در زمینه گفتمان تجددگرایانه مفهومی مشخص دارد و خارج از ان بی معناست.

انچه در تجدد گرایی رویش تاکید می شود عقل است. این گفته که خرافات مانع توسعه است نیز از ادرس عقل تجددگرایانه می اید. توسعه نیز در همین مفهومش معنا پذیر است و خارج از دایره گفتمان تجددگرایی معنای مشخصی ندارد.

و اما عقل چیست، از کجا می اید ، و در کجا یافت می شود؟  اگر به سراغ عقل در جامعه ی مدرن برویم ، چقدر ان را می توان در کجا یافت؟

بیایید عقل را دراین کار پیدا کنیم. یک تابلوی نقاشی در لندن به قیمت سه و نیم میلیون دالر فروخته شد. خریدار هم خیلی ازین خرید مسرور است. چقدر عقل دراین کار به مصرف رسید ه است و اصلن عقل دراین زمینه چیست؟

عقلی که ممکن دران معامله بکار رفته باشد این است که خریدار ان توانسته است ان تابلو را که ممکن قیمت بالاتری داشته باشد به قیمت مطلوبی بخرد. و اما اصل این کار چی ارزش عقلی می تواند داشته باشد؟ خود تابلو نقاشی هیچ رابطه ای با مغز سنجشگر ادمی ندارد. اما چیزی در میان است که این رابطه را برقرار می کند . ان  چیز نهاد هنر است. نهاد هنر می گوید که خریدن یک تابلوی نقاشی به قیمت سه و نیم میلیون دالر معامله ی مفیدی است.  پس عقل ما در چنین معامله های در واقع از جای غیر از مغز ما می اید. مغز ما بر اساس داوری یک نهاد بیرونی تصمیم می گیرد و عقلی و غیر عقلی بودن کار ما هم تا حدودی زیادی به ان نهاد بیرون از ما رابطه دارد نه مغز سر ما.

بنابراین عقل همان عقل ارزش است. معیار عقل هر ارزشی می تواند باشد.. دراین مفهوم ، شش گاو کشتن و سه هزار نفر را در مراسم عروسی نان دادن همانقدر عاقلانه است که خریدن لباس سه صد هزار دالری برای یک خانم انگلیسی برای شرکت در یک محفل شبانه. عقل گفت و گویی یا ارتباطی هابر ماس هم در واقع- البته به تعبیری- همین نوع عقل است.

عقل نمی تواند مستقل از جامعه زندگی کند و عقل انسانی به عنوان یک رویکرد، عقل نهاد های اجتماعی است. گاهی به تناسب نهاد های اجتماعی عقل های گوناگونی می توان یافت. دراین مفهومش ، عقل نیز یک متغییر است نه یک ثابت. از سیستمی به سیستمی فرق می کند. بهتر است اصلن ما عقل ها را این گونه دسته بندی کنیم : عقل اقتصادی ، عقل فرهنگی و هنری  و عقل فلسفی و... و اصلن همین گوناگونی عقل ها است که  دسته بندی های از قبیل خرافات و غیر خرافات را بوجود می اورد ورنه عقل به معنای ابزار زندگی و کار در طبیعت در تمام جوامع انسانی و حتا حیوانی در سراسر تاریخ حیات وجود داشته است. وقتی جوامع خرافاتی می گوییم منظور ما جوامع فاقد عقل برای زندگی کردن نیست بلکه جوامعی است که یک گونه ی خاصی از عقلانیت دارد که نزد ما ارزش عقلانی ندارد.

از همین دیدگاه است که تفکیک میان عقل فزیک و ریاضی و عقل هنر و ادبیات ممکن می شود. هر کدام ازین عقل ها محدود به همین حوزه های مشخص و نهاد های مربوط به ان است و بیرون از ان به رسمیت شناخته نمی شوند. مثلا عقل فزیکی یک فزیکدان بیرون از کلاس فزیک و یا لابراتوار فزیکی او- مثلن در محیط خانواده- رسمیت ندارد. برای همین هم است که یک فزیک دان در بیرون از کارگاه علمی اش به ادم ها به عنوان موجودات اجتماعی می بیند نه موجودات زنده متشکل از حجره ها و مالیکول ها و.... که "ماده" فزیکی را تشکیل می دهد.  

گاهی می شود که ما گونه ی از عقل را که برامد یک حوزه است بر حوزه های دیگر و نهاد های دیگر گسترش می بخشیم. مثلن عقل فزیک را می توان بر فلسفه و شناخت شناسی گسترش داد ٬ و به این کار می گویند ، انقلاب. 

عقل جامعه ی مدرن ( جامعه ای منقلب)  در کل عقل اقتصادی و عقل سکولار در حوزه کوشش های علمی-فلسفی  است. تحت تاثیر همین نوع عقل ، جوامعی به پیشرفت های اقتصادی و علمی دست یافته اند که نامشان را می گذاریم توسعه. این نوع توسعه نیز فقط این نوع توسعه است. بسته به گونه های متفاوت عقل اجتماعی می توان از توسعه های گوناگونی سخن گفت.

ازین دیدگاه اگر به مساله ای خرافات و عقل بپردازیم ، در می یابیم که عقل دشمن خرافات نیست. عقل نوع دیگر خرافات است و خرافات نوع دیگری از عقل. عقل دراین دیدگاه ارزشی است نسبتی-ارتباطی ((relational   و نسبی ( (relative . عقل ارزشی است که یک نهاد اجتماعی تولید و تعیین می کند. رابطه عقل و توسعه نیز در ساختار مشخصی معنا پذیر است. هیچ کنشی عقلی اصالت ذاتی ندارد. هر عقلی سرمایه ی یک نهاد است. گاهی شده است که ما عقلی را که سرمایه یک نهاد اجتماعی است می خواهیم بر نهاد های دیگر تعمیم بدهیم. به این کار می گویند استبداد فکری. تجددگرایی مطلق نیز نوع استبداد فکری است.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 24 بهمن 1387 ساعت 09:30 AM
یاد داشت: در این نوشته اضافاتی در پاسخ من به پیام  دهنده صورت گرفته است.

یک خواننده دیگر
چهارشنبه 23 بهمن ماه سال 1387 ساعت 1:44 PM
در مورد تحقیقات اسلامی در اسیای میانه نوشته اید. معلوم است که درمورد اسلام در انجا معلومات دارید. می خواهم بدانم اسلام درانجا چگونه است؟

ممنون.

یک خواننده دیگر عزیز٬

سوال تان خیلی بجاست. یکی از سخت ترین سوالها در زمینه مطالعات اسلامی است. سخت ترین به این معنا که تحقیقات اسلامی به منظور یافتن پاسخ به این سوال شما ٬ ناگزیر می شود روشهای معمول در مطالعات اسلامی را کنار بگذارد  تا موفق شود چیزی در مورد اسلام در اسیای میانه بدست ارد.  ایجاد روش جدید که بتواند ادم را به ته ساخت دینی فرهنگ و اعتقاد در میان مردم اسیای میانه ببرد کاری سختی است. ظاهرا انسان شناسان بهتر توانسته اند با روش تحقیق اتنوگرافی قدمی دراین جهت به پیش بردارند.

من از ارایه پاسخی به سوال شما عاجزم. چون نه تحقیقاتی دراین مورد داشته ام و نه اگاهی چندانی ازان دارم. همه ی معلومات من محدود به درنگ های شخصی ام و دو سه کلاس در مورد اسلام و تاریخ و انسان شناسی فرهنگی اسیای میانه می شود. و انچه ازین طریق دانسته ام شامل چند ملاحظه کلی در مورد اسلام در اسیای میانه می شود. اول اینکه اسلام در اسیای میانه در کل اسلام هویت است نه اسلام فرهنگ نورماتیف . بسیاری دوست دارند خود را مسلمان معرفی کند در حالیکه احکام دینی را انجام نمی دهند. و این ضرورتن به اعتقاد انان به عنوان مسلمان زیانی وارد نمی کند.

اسلام در اسیای میانه به عنوان مذهب و به عنوان یک نهاد اجتماعی ٬ زندگی پیچیده ای دارد و به سادگی نمی توان نقش ان را در سیستم اجتماعی تعریف کرد. تاسیسات مذهبی و قرایت رسمی ( تحت اقتدار نهاد مفتی) به سختی می توانند تصویر واقعی از جایگاه اسلام در زندگی گروهی و فردی در اسیای میانه را بر تابانند. ازین روی یافتن نهاد مذهب در جامعه ای اسیای میانه٬ رفتن به بیرون از حوزه اسلام نورماتیف و تاسیسات اسلامی و نهاد های رسمی را ضروری می سازد. چون من این کار را نکرده ام نمی توانم چیزی دراین مورد بگویم.

 البته دراین ارزیابی بسیار کلی و سطحی باید متوجه متغییر های بود که اسلام در یک قسمت اسیای میانه را با اسلام در قسمت های دیگر ان متفاوت نشان می دهد. اخیرن اسلام گرایی در اسیای میانه در محور توجه برخی ها در منطقه و خارج ازان بوده است . اندیشه های تندروانه اسلامی هم در میان حلقات بسیار محدود در ازبکستان ُ تاجیکستان و قسمت های جنوب قیرغزستان نشر یافته است اما در کل قرایت های تندروانه از اسلام با موانع سنتی مواجه اند. اسلام سنتی - نقش انانی که به انواع مختلفی با مذهب پیوند دارند٬ از فالگیر گرفته تا ملاهای مذهبی که تعلیمات بسیار ابتدایی دارند- به مراتب از نظر اجتماعی قوی تر از طلبه های اسلامی تعلیم یافته در مدارس کشورهای همسایه می باشد. و همین باعث شده است که قرایت های جدید و تندروانه از اسلام راهی در درون جامعه نگشوده باشد.

انچه اسلام در اسیای میانه را متفاوت از اسلام در افغانستان و ایران و پاکستان می سازد نقش قوی و قدرت اجتماعی بیشتر اسلام سنتی درانجاست. اسلام سنتی موقعیت برجسته تری از نظر اتوریته اجتماعی و حتا قدرت سیاسی نسبت به اسلام متجدد دارد. دلایل بسیاری برای ان وجود دارد که از تجربه های تاریخی -شکست جدیدیزم و پانترکیزم اسلامی - گرفته تا اتییزم دولتی و سرکوب ایدیالوژی دینی گسترده است. در نتیجه ی عوامل متعددی اسلام سیاسی نتوانسته است از مشروعیتی نزد مردم عادی و طبقه متوسط در اسیای میانه برخوردار گردد.

 پیروزی اسلام گرایان در خاورمیانه -مهم ترین ان انقلاب اسلامی در ایران - و جهاد در افغانستان منجر به شکست اسلام سنتی در این منطقه شد . اسلام سیاسی نه تنها با خشونت و قرایت پیشروانه- سیاسی توانست جای اسلام سنتی در منطقه را پر کند که ظرفیت های جدیدی را برای مذهب به عنوان یک نهاد اجتماعی ایجاد کند. یکی ازین ظرفیت ها را دادن قابلیت انبساط در قرایت های دینی می توان نام برد که راه را برای اندیشه های سیاسی گوناگون در اسلام باز کرد انطور که حتا تروریزم مذهبی را نیز دران ممکن ساخت و دین را در فاجعه ی عظیمی فرو انداخت.

اما اسلام در اسیای میانه  با وجود حرکت های تجدیدگرایانه مثل جدیدیزم ترکی از شر اسلام سیاسی تا حدودی زیاد محفوظ ماند. این در حالیست که اسلام سنتی در اسیای میانه نه تنها مانع پیشرفت در اسیای میانه نشده است که باعث شده است رادیکالیسم اسلامی نیز نتواند به لایه های مهم اجتماعی مثل حوزه زندگی توده راه باز کند.

البته عدم رشد سریع اسلام تندرو  را نباد صرفن به دلیل نقش قوی اسلام سنتی دانست. فرهنگ نهادینه شده ی سکولار و موضع گیری سکولار -اتییست دولت در برابر دین نیز توانسته است تا حدودی زیادی ازنشر ان جلوگیری کند گرچند تعداد زیادی سیاست سرکوب در اسیای میانه را عامل رشد تندروی مذهبی می دانند.

 زندگی سکولار به شکل فرهنگ تعامل اجتماعی باعث شده است که اندیشه های تندروانه از اسلام راه را در درون خانواده های طبقه متوسط باز نکند. بطور مثال٬ طلبه ها و طالب های دینی که در ایران و پاکستان و کشورهای عربی درس خوانده اند حین بازگشت اولین موانعی که در برابر شان برای نشر اندیشه ها شان می یابند ٬ خانواده است. پدر و مادر و نزدیکانی اند که هیچ گاهی به نهی از منکر ان دین اموخته گان در مورد عدم استفاده از مشروب و دگر رفتار های به اصطلاح غیر دینی ٬ اجازه نمی دهند.

 
اما در کل این وضعیت ٬ تابع متغییر های بسیاری می تواند باشد٬ از سیاست گرفته تا اقتصاد ٬ پیامدهایی را برای زندگی اعتقادی مردم اسیای میانه با خود دارند. وضعیت اسلام در اسیای میانه نیز متناسب با دیگر حوزه ها قابلیت تحول را دارد ٬ اما تا ایندم ٬ اسلام سنتی توانسته است به عنوان کمر بند رد بلای اسلام سیاسی در اسیای میانه عمل کند.
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 22 بهمن 1387 ساعت 10:37 AM

؛...عده زیادی از شرکت کنندگان گفته اند که برنامه های مذهبی را نشر کنید و اکثرا" هم گفته بودند که به رادیو بی بی سی، آزادی و صدای آمریکا گوش می دهند تا رادیوی محلی-...

 

نکات بالا را در وبلاگ زندگی در بامیان خواندم. نمی دانم نظر سنجی در کجا و از طرف کی انجام شده است . نمی دانم مردم به چه سوالاتی باید پاسخ می دادند. اما اگر سوال این بوده باشد که ایا شما دوست دارید رادیوی .... برنامه های مذهبی بیشتر نشر کند؟ ( به فرض اینکه سوال این طوری بوده باشد و اصلن مطلب وبلاگ زندگی در بامیان بهانه ی برای نشر این یادداشت است)  یک مشکل بسیار جدی دران وجود دارد که البته خاص ان نظر سنجی هم نیست. این یک مشکل بسیار عمده در بسیاری از تحقیقات رایج خصوصن از طرف غربی ها در جوامع مسلمان است. و ان مشکل در شکل و نحوه سوال تحقیق قرار دارد.


این سوال که ما برویم از یک مسلمان بپرسیم که دوست دارید برنامه ی مذهبی را بشنوید، کاملا غلط است. به این دلیل که : جواب سوال ، با در نظرداشت اینکه شخص پاسخ دهنده مذهبی است، از پیش مشخص است و ان اری است. بنابراین تحقیق کننده اصلن نتوانسته است به دریافت اندیشه و یا باور اصلی مردم و یا درجه مذهبی بودن مردم دست یابد. و دوم اینکه ، گیریم که پاسخ دهنده ادم زیاد پابند اصول مذهبی هم نباشد ، و در دل اصلن طرفدار برنامه های مذهبی نباشد ، واکنش متعارف برخواسته از سیستم توقع اجتماعی هم او را وا می دارد که به ان سوال اری بگوید. و یا اینکه تعداد زیادی از روی ریا و تظاهر به مسلمانی نیز به سوال پاسخ مثبت می دهند. تناقضی که در یافته های این نظر سنجی اشکار شده است هم دال بر همین مدعاست. درتعداد زیادی از پاسخ دهندگان خواستار برنامه های مذهبی بودند به صدای امریکا ، رادیو بی بی سی و رادیو ازادی گوش می دهند که هیچ کدام هیچ برنامه ای مذهبی ندارند.  این زمینه ها را قبلن باید بشناسیم و بعد سوال درست تری و بیشتر غیر مستقیم تری را برای در یافتن نتیجه مطلوب طرح کنیم.

 

من این مشکل را در تحقیقات اسلامی در اسیای میانه متوجه شدم. اسلام در اسیای میانه خیلی متفاوت تر از اسلام در کشورهای خاور میانه و قسمت های از جنوب اسیا و افغانستان است. در اسیای میانه شاید بیشتر از 80 درصد مسلمانان نماز نمی خوانند. نمی خوانند که چی اصلن بلد نیستند. اما همه خود را مسلمان می خوانند. انها روابط جنسی به اصطلاح غیر مشروع دارند و این اصلن برایشان مساله نیست. شراب هم در اماکین عمومی و هم در خانه ها شان می نوشند. ازین رو ، تعدادی که نو وارد تحقیقات اسلامی دراسیای میانه می شوند سوال اول شان این است که ایا این مردم واقعن مسلمان اند؟ انوقت سوالی ترتیب می دهند به این شرح:

 

ایا شما خود را مسلمان می دانید؟

الف: اری

ب: نه

2. اگر شما خود را مسلمان می دانید، ایا نماز می خوانید؟

     الف: اری

     ب: نه

 

80 % پاسخ دهندگان می گویند اری ، الحمد الله. اما سوال دوم برای پاسخ دهندگان گیج کننده است. گرچند تعداد زیادی به این سوال جواب نمی دهند اما خود این سوال به شکلی طرح شده است که پاسخ دهنده را مجبور به دورغ گویی می کند. چون سوال دوم به فرض اینکه پاسخ دهنده بخواهد صادقانه جواب دهد و بگوید نه ، این مساله را پیش می اندازد که خوب شما چگونه مسلمانید که نماز نمی خوانید؟ درین وضعیت پاسخ دهنده احساس فشار می کند و این بر نتیجه تحقیق تاثیر بسیار منفی دارد.

 

برای اینکه به نتیجه بهتری برسیم بهتر است شکل سوال ها را تغییر دهیم. به این معنا اگر ما می خواهیم نظر مردم را در باره نشر برنامه های مذهبی بدانیم ، باید سوالی را که در اول این نوشته مطرح شد به شکل دیگری طرح کنیم. یکی از روش ها این است که بپرسیم:

 

در  نشرات رادیو به نظر شما باید روی کدام برنامه ها توجه بیشتری صورت گیرد؟

الف: برنامه صحی

ب: برنامه ادبی

پ: برنامه سیاسی

ت: برنامه مذهبی

ث: برنامه اطفال

ج: برنامه تفریحی و موسیقی

 

و .... به همین شکل. و اگر بخواهیم سوال ما را در مورد اینکه چه تعداد از مردم در اسیای میانه نماز می خوانند اصلاح کنیم باید ان را به این شکل طرح کنیم:

 

 

)اگر شرکت کنندگان در تحقیق  مسلمان باشند) ، اغلب چه وقت ها و چند بار در وقت نماز می خوانید؟

الف: روز پنج بار

ب: کمتر از پنج بار در روز

پ: گاهگاهی در طول هفته

ت: هفته یک بار

ث: تنها در مراسم مذهبی بزرگ

ج: به ندرت در طول سال

چ: هیچ گاه

 

از سوالات بالا یک مشکل عمده رفع شده است. و ان عامل فشار است. پاسخ دهنده حد اقل گزینه هفته یک بار و یا تنها در مراسم مذهبی و یا هیچ گاه را ممکن دانسته است. ازین روی براحتی می تواند جواب دقیق تری را بدهد بدون اینکه هویت دینی او زیر سوال رفته باشد.

 

تحقیقات غیر حرفوی همیشه به نتایج نادرست منتهی می شود و نتایج نادرست اغلب به طرح پالیسی های زیانبار در جوامع ما منتج شده اند. در چندین تحقیقی که این بعدی ها در افغانستان نشر شده اند تناقضات وسیعی وجود دارد که ادم را به درست و حرفوی بودن سوالهای تحقیق به شک می اندازد. اینهارا نوشتم برای اینکه تعداد از دوستان ما که کمتر با اصول تحقیق اشنایند – خصوصن طرح پرسشنامه بصورت حرفوی- متوجه باریکی های این کار باشند.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 21 بهمن 1387 ساعت 11:37 AM

من یک بار دیگر از دوستان خواننده  خواهش می کنم دقیق تر بخوانند و دقیق تر نظر دهند. من وقتی پیام های زیر را خواندم ٬ دوباره به نوشته ام رفتم و هرچی تلاش کردم تا بدانم از کجای نوشته من می توان چنین چیزهای را استنباط کرد٬ موردی نیافتم. من از شما خواهش می کنم یا ان موارد را به من نشان دهید و یا دقت بیشتری به خرچ دهید تا بحث را انطوری که طرح شده و در چارچوب مشخصی نظری ان ارزیابی کنید. من نمی دانم از کجای نوشته ی من می شود چنین استنباط های را کرد:

جانان
یکشنبه 20 بهمن ماه سال 1387 ساعت 12:02 PM
یعنی شما دوست عزیز می گویید که در افغانستان دنیا گل و گراز است و دولت صادقانه  می کوشد که  تبعیض را از بین ببرد؟

مشرقی
دوشنبه 21 بهمن ماه سال 1387 ساعت 09:07 AM
.... آقای غرجی درجای مقاله خود عدم قبول کردن هویت افغانی را به تعصب نا آ گانه وکورتلقی کرده است...

 من در پست قبلی تمام تلاشم را بخرچ دادم تا مبناهای تیوریک نظریه ازلی یا پرایموردیل هویت قومی را با استناد به مثالهای واضح و زمینه های عینی-تجربی مورد سوال قرار دهم. بخش اعظم از کنارنیامدن های ما با مسایل هویتی به نظر من به دلیل باور مطلق به انگاره های است که مساله هویت را به عنوان اصل تغییر ناپذیر و ذاتی و ازلی جلوه می دهند.

 من کوشش کردم اساسات روایت پرایموردیلی از هویت قومی را از یک دیدگاه کاملا عینی و تجربی ( دوستانی بحث مرا خیلی انتزاعی خوانده اند..) و جامعه شناسانه تکذیب کنم. اینکه دوستان گفته اند در بسیاری از مناطق جهان هویت های قومی به شکل فعال ان وجود دارد٬ گپی درستی است. اما وجود ان در هرجای باشد دال بر ازلی بودن ان نیست بلکه متناسب با سیستم های از تعامل اجتماعی- سیاسی است. کارکرد هویت های گروهی در عموم ابزاری است.

نکته دیگر اینکه دوستانی زیادی از بحث من این برداشت را داشته اند که من گفته ام هویت نسبی است. در حالیکه هویت می تواند نسبی هم باشد اما اگر به بحث من دقت کنید ٬ من گفته بودم که هویت از یک دیدگاه ارتباطی نقش های است که دایم از سیستمی به سیستمی در حال تغییر است. در درون این چارچوبه نظری ٬‌ من گفته بودم که هویت  نسبتی است. حد اقل در چارچوب نظری دقت دراین مورد خیلی ضرور است و نتایجی که ازان می گیریم هم متفاوت است.

در مورد افغان و افغانستانی باید دوباره بنویسم که تلاش من این بود که دوستان را دعوت کنم به اندیشیدن به این سوال که افغانستانی چه امتیازی به ما می دهد که افغان ان را از ما می گیرد؟ این البته به این معنا نیست که من بگویم بیاییم افغان شویم و افغانستانی و هزاره و بلوچ نباشیم. کل پیام ان نوشته من دعوت دوستان به اندیشیدن دراین مورد - البته با شناخت از چگونگی هویت در چارچوب جامعه شناختی که من ان را مطرح کردم - بود . هدف نشر این پیام بود که اول: هویت های گروهی ما ربطی به ساختار ارتباطات در یک سیستم اجتماعی می گیرد و این ضرورتن دال بر اصالت ذاتی و ازلی هویت های گروهی مانیست و هویت های گروهی ما ظرفیت تغییر در محیط متفاوت را دارند. و دوم ٬‌در رابطه به بحث افغان و افغانستانی تاکید براین شده بود که شدت مخالفت ما با واژه افغان می تواند ناشی از دو مساله باشد. یکی وجود نسبت برهنه افغان-پشتون و دیگری تعصب بی مورد. تلاش من این بود تا دوستان را دعوت کنم به این بیاندیشند که واکنش ما برخاسته از کدام یکی ازین هاست. 

-----

و این هم سایتی که برای حمایت از الهه سرور ایجاد شده است.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 19 بهمن 1387 ساعت 10:02 AM

در مورد پیام دوست ما شمس الدین می خواستم اینبار به به این موضوع بپردازم که ایا واقعن هویت " افغان" ما را  از تاجیک بودن و هزاره و ازبیک بودن و بلوچ بودن و .... ما تهی می سازد؟ چقدر این گفته درست است که " افغان" نامیدن اقوام مختلف افغانستان سیاستی است برای هویت زدایی  اتنیکی در افغانستان؟ من ، انطوری که در پست  افغان یا افغانستانی؟ بحران نسل مردد به مساله سیاست گذاری های نادرست ناشی ازین این مساله اشاره  کردم ، دقت در سیاست "افغان" کردن را موجه می دانم اما مصداق قوی برای این گفته که افغان نامیدن شهروندان افغانستان تلاش سنجیده شده ی برای زدودن هویت های قومی در افغانستان به نفع پشتون ها است ، نیافتم.


طبق قانون اساسی افغانستان و بر مبنای روبکرد کثرت گرایانه ی چندفرهنگی به عنوان اصل مهم در ملت سازی ، هویت های قومی و زبانی در افغانستان بیشتر از پیش به رسمیت شناخته شده اند و  بر حمایت و حفاظت از فرهنگ انها تاکیده شده است.  نه بصورت صریح و نه ضمنی از هیچ کسی خواسته نشده است با افغان نامیدن خود بلوچ و ترکمن و تاجیک بودن خود را فراموش کند. افغان بودن خطری را متوجه هزاره بودن نمی کند و نه افغان بودن نسبت محکمی با پشتون بودن دارد ، صرف نظر از استدلال های تاریخی- اتنوگرافیک مبنی بر رابطه افغان-پشتون. بصورت واضح ، زمینه ای امروزی کاربرد این نام به عنوان هویت ملی شهروندان افغانستان بار معنایی تاریخی ان را دچار تحول کرده است. و اما چرا این موضوعات هنوز برای ما مساله باشد؟ بخاطر تعصب نا آگاهانه؟

 

حین فکر کردن در مورد این سوال،  متوجه اهمیت روشن کردن مبنای نظری پنداشت ها و رویکرد های اصالت گرایانه نسبت به هویت های قومی شدم و لازم دیدم دراین پست بصورت کوتاه به ان بپردازم. برای روشن کردن این مساله لازم است اول به این سوالها پاسخ بگوییم: هویت چیست؟ ایا هویت های قومی از اصالت ذاتی برخوردار اند؟ ایا ممکن است ما نسبت به هویت های گروهی خود کاملا بی تفاوت شویم؟

 

می خواهم اززاویه ی دیگری به این بحث بپردازم و ان زاویه "نسبتی- ارتباطی" به مسایل مربوط به هویت است.  منظورم را از " نسبتی- ارتباطی" توضیح می دهیم. مساله هویت یک مساله نسبتی- ارتباطی (relational ) است به این معنا که بسته به اینکه ما در ارتباط با چی مساله و رابطه و سیستمی و شبکه اجتماعی قرار داریم و ان مساله و رابطه و سیستم و شبکه، هویت و یا کی بودن ما را برای ما تعریف می کند. زمینه یا ( context) و ساختار روابط  نقشی مهمی در تعریف " کیستی اجتماعی" ما دارند.

 

 از این دیدگاه ، مسایلی که ما با ان در ارتباطیم از جغرافیای فزیکی گرفته تا محیط اجتماعی و شیوه رابطه ما با نهاد ها ، ظابطه ها و شبکه های اجتماعی ، در تعریف کی بودن ما نقش دارند و ما در ارتباط با هر یکی از این ها کسی هستیم. بطور مثال ، من در ارتباط با قریه انگوری در ولسوالی جاغوری ولایت غزنی بچه حاجی صادق علی از گمباد هستم. در خانه مان من در کنار اینکه پسر پدر و مادرم استم برادر بزرگتر محمد و برادر کوچکتر امان و کاکای شکریه هستم.  هزار نوع ازین رابطه را همزمان می توانم داشته باشیم که هر کدام ازین رابطه نقش من در یک سیستم را تعریف می کند. هویت همان نقشی است که ما را در یک سیستم در ارتباط با ان سیستم تعریف می کند. بدین ترتیب ما می توانیم ده ها گونه هویت داشته باشیم و هر هویت و کیستی ما درین دیدگاه نسبت به رابطه و سیستم دیگر تغییر می کند. بر مبنای این اندیشه ، کی بودن ما در ارتباط با سیستم های مختلفی از روابط دایم تغییر می کند. بنابراین " هویت" یک متغییر است نه یک "ثابت"-  به مفهوم جامعه شناسی ان-. این اولین نتیجه مهمی است که از بحث هویت می گیریم و نباید فراموشش کنیم.

 

و اما پاره ای از این روابطی کا ما داریم تحت شرایطی مشخصی دارای پتانسیال سیاسی می گردند. این پتانسیال در برخی از روابط ما در ارتباط با اشکال مختلفی از تعامل قدرت مثل موقف ، موقعیت ، امتیاز و سرمایه یا قدرت اجرایی تولید می شود. حال ممکن زمینه تعامل و بازی قدرت در سیستم از روابط و گفت و گو طوری باشد که به یکی از گونه های مختلف کیستی ما اهمیتی بیشتری بدهد. دراین زمینه، یکی از اشکال مختلف گونه ها و یا نقش های اجتماعی –هویت- ما برجسته تر می گردد. این می تواند قوم ، زبان ، مذهب و یا ولایت و جنسیت باشد. نتیجه ی که ازین استدلال می گیریم این است که اهمیت گونه ی از هویت ما تابع شرایط و زمینه ی زندگی اجتماعی تحت تاثیر سیاست – به مفهوم خیلی کلی و وسیع ان- است.

 

بنابراین، این ربط سیاسی برخی از گونه های مختلف کیستی اجتماعی ما است که هویتی از ما را مهم تر از دیگر گونه هایش می سازد. در حقیقت ، هیچ اصالت ذاتی ی در هیچ شکلی از هویت ما وجود ندارد. بسته به این که سیستم سیاسی  با کدام بخشی از روابط ما رابطه دارد، همان بخشی از روابط ما هویت سیاسی ما می گردد. سیاسی شدن هویت دقیقن از درون ارایش و نمایش سیستم های سیاسی رنگ می گیرد.  سیستم سیاسی ضرورتن به معنای حکومت نیست .. هر سیستمی که دران امتیاز ها و نشان ها و اشکال قدرت دران بر پاره ای از مسایلی هویتی تنظیم و اجرا گردد یک سیستم سیاسی است. در ارتباط با این سیستم ها ، بسته به اینکه کدام گونه ای هویت ما نقشی مهم تری در یک  سیستم دارد ما همان می شویم. بنابراین هزاره بودن ما در ارتباط با پشتونی بودن یک سیستم سیاسی برجسته می شود. اگر این سیستم سیاسی به مذهب اهمیت بیشتری بدهد دیگر هزاره بودن من و تاجیک بودن کسی دیگری کاملا بی ربط می گردد. و اگر سیستم های از تعامل اجتماعی به مسایل قومی و زبانی و مذهبی اهمیت سیاسی ندهند، این هویت ها ربط شدید فردی و گروهی اش را از دست می دهند و یا در حد اقل از اهمیت شان تنزل می یابند.

 

برای وضوح بیشتر به این مثال دقت کنید.  یک مهاجر افغان یا افغانستانی در بریتانیا با یک عالم خوشی و شوق می تواند بریتانیایی شود به زبان انگلیسی حرف بزند و به مراعات کردن قانون اساسی ان کشور تعهد بسپارد و شیعه و سنی و ... بودنش را فراموش کند و... هیچ وقتی به دولت بریتانیا شکایت نکند که او تاجیک یا هزاره است و نمی خواهد عضو ملت بریتانیا باشد. چرا چنین است؟ برای اینکه تاجیک و یا هزاره بودن او برای بریتانیایی شدن کاملا بی ربط است و نه بریتانیایی شدن او را از هزاره بودن و تاجیک بودن او باز می دارد.

 

نتیجه ی که ازین بحث کوتاه می گیریم این است که هویت من به عنوان یک هزاره در ارتباط با ربط سیاسی این نام در سیستم های سیاسی در افغانستان برجسته و مهم می شود. اگر یک سیستم به ان بها و اهمیتی ( به معنای توجه به مثابه معیار تعامل) ندهد دران صورت هزاره بودن من اصلن بی معناست. نه برای خود من معنا دارد و نه برای کسی دیگر. گاهی چنین است که من در زمینه ای متفاوتی و در ارتباط سیاسی با مساله مذهب فوری شیعه می شوم و هزاره بودنم را فراموش می کنم. پس هیچ هویتی ، هیچ اصالتی ندارد مگر در درون سیستم های خاص.  هویت های ما  متناسب با تغییر سیستم ، تغییر می کنند.

 

 با این شناخت از هویت و اصالت ان ، اگر به بحث افغان و افغانستانی بر گردیم ، به این نتیجه می رسیم که متناسب با سیستم تعامل سیاسی ما می توانیم خیلی راحت از هزاره و بلوچ بودن مان دست برداریم. اینکه ما می خواهیم هزاره بمانیم و نمی خواهیم افغان و یا فلان شویم گویای اصالت ذاتی هویت قومی ما نیست. پا فشاری براین موضوعات می تواند صرفن ناشی از نحوه کارکرد سیستم های سیاسی باشد و یا حاصل تعصب های جاهلانه بی مورد. برای روشن شدن مساله باید به این بیاندیشیم که چقدر تعامل سیاسی بر مدار هویت "افغان" ما را از امتیاز بلوچ بودن محروم می کند؟ ایا واکنش ما نتیجه کارکرد همان سیستم است یا حاصل شناخت ضعیف ما از مسایل و یا از روی تعصب بی مورد و ناپسند؟  اگاهانه نظر دادن در این مورد نیازمند دقت به چنین سوال هاست.  

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 17 بهمن 1387 ساعت 09:38 AM
پیام پایین از یک خواننده وبلاگ من است. در مورد افغان و افغانستانی قبلن چیزی در جواب پیام اول او نوشته بودم که به نظرم مساله ای را حل نکرد. واقعیت هم این است که من چیزی دران نوشته نداشتم که این مساله را حل کند. اما جواب های به ان داده شد که کمی ساحه بحث را دامنه دار تر کرد. در این پیام دوست عزیز ما مسایلی ذکر شده است که از خیلی دیر بدین سو از طرف افراد گوناگونی مطرح شده اند. به نظرم بد نیست دراین مورد اندیشه کنیم. من یاداشتم را بعد در مورد این پیام می اورم و دران کوشش خواهم کرد گوشه ای از مسایلی را که مدام در چنین بحث های خلط می شوند ٬ باز کنم. شاید بحث افغان و افغانستانی چندان مساله! نشده باشد اما پتانسیال سیاسی زیادی می تواند داشته باشد که به نظرم مهم است به ان پرداخته شود.

شمس الدین
چهارشنبه 16 بهمن ماه سال 1387 ساعت 2:13 PM
سلام

ما می توانیم از الگوی این کشورهای استفاده کنیم:

مردم در انگلیس بریتانیایی هستند. بریتانیایها اینها هستند:

اسکاتلندی ها
ولز ها
ایرلندی ها
اسیایی ها
افریقای تبارها
اروبایی ها و ....

مردم قزاقستان قزاقستانی هستند. قزاقستانی ها می توانند

قزاق
روس
ازبک
تاتار و ... باشند

مردم تاجیکستان  تاجیکستانی هستند. تاجیکستانی ها

تاجیک ها
ازبک ها
تارتارها
ترکمن ها و ... هستند

ساکنین قزاقستان همه قزاق نستند.
ساکنین تاجیکستان همه تاجیک نیستند
مردم ترکبه همه ترک نیستند
مردم ازبکستان همه ازبک نیستند
مردم افغانستان همه افغان نیستند

من حرف هاتف را قبول ندارم. اگر امتیازی هست نباید برای افغان باشد. باید برای شهروندان افغانستان باشد. اینکه افغان+ستان است دلیل آن نیست که مال افغانها است. چرا من از هویت قومی خود به نفع هویت قومی یک قوم دیگر تیر شوم؟ چرا همه خود را تاجیک نگویند؟

افغان شکل معرب اوغان است. آیا وقعا مردم عادی افغانستان که اوغان نیستند هرگز خود را اوغان که شکل اصلی کلمه است خواهند گفت؟

من فکر می کنم نه. این کار از به وجود امدن یک احساس ملی و هویت ملی جلوگیری می کند همچنان که برای بیش از دو قرن کرده است. ببین که شاه در ایران فارس را تبدیل به ایران کرد چون غیر فارس ها قبول نداشتند که فارس شوند.

اگر ما بر افغان بودن تمام ساکنین افغانستان تاکید کنیم تیجه این می شود که همه بر هویت های فرعی خود تاکید می کنند و و به مرور زمان نه تنها ما یک هویت ملی نخواهیم داشت بلکه هویت های قومی رفته رفته آن قدر قوی می شوند که عملا ما دارای ملیت های جداگانه خواهیم بود انچنان که همین اینک افغانستان سرزمین ملیت های بدون حاکمیت سیاسی هستند.

اینکه در دونیم قرن افغانستان به اندازه یک ملی متر در ملت کردن اقوام کشور موفق نبوده است دلایل خودش را دارد. تاکید ما بر هویت زدایی بیش از نصف از مردم در حقیقت بحران را زیر کاه می کند. بحران را رفع نمی کند.

نتیجه ای این کار آن می شود که تعدادی به دنبال ایران بزرگ می افتند. تعدادی به دنبال ترکستان. و تعدادی هم به دنبال هزارستان. من نمی گویم افغانستانی بگوییم. اما باید یک چتر بزرگ جستجو کرد. چتر افغان بسیار کوچک است برای این همه هویت متفرق. در گذشته با شمشیر همه را خاموش می کردند. تعدادی هنوز فکر می کنند اگر زور کافی داشته باشند می توانند ملت سازی به شیوه ای قدیم را عملی کنند. اما جهان و واقعیت های دنیای امروز نشان می دهد که نمی شود.

من فکر می کنم در اینده دو مشکل اساسی در حل مساله ای هویت داریم.

تلاش تعمیم دادن هویت قومی یک قوم بر تمام اقوام و تاکید احمقانه بر هویت تاریخی آریایی.

برعکس برداشت بعضی ها مردم ها وقتی بیدارتر می شوند و با سواد تر در رابط به هویت شان مداراگر تر نمی شوند. این برداشت درست نیست که ما می در افغانستان چون و چرا کردن در مورد هویت را به بی سوادی و عقب ماندگی ربط می دهیم. اتفاقا در کشورهای انکشاف یافته سوالهای هویت جدتر است. نگاه کنید به ترکیه. نگاه کنید به فنلند. نگاه کنید حتی به بریتانیا. نگاه کنید به سریلانکا. نگاه کنید به اسبانیا.

دولت افغانستان اگر بخواهد ملت سازی کند باید اول امار دقیق و صادقانه جمع اوری کند و تلاش کند تعداد نفوس اقوام را در قدرت سیاسی به صورت عادلانه انعکاس دهد. برای این کار هیچ راهی نیست به جز تمرکز زدایی قدرت. اصلا در کشوری مثل افغانستان تاکید بر تمرکز قدرت در کابل یک اشتباه ویرانگر است. ما اگر والی ها و والسوالی ها را انتخابی کنیم در حقیقت یک گام در ملت سازی و گذاشتن اساس یک نظم سیاسی مانده گار تر به جلو رفته ایم. درست است که این می تواند تا یک وقتی سو استفاده شود اما در دراز مدت و با خلع سلاح جدی تر می توان حاکمیت را از کابل به اطراف کشور گسترش داد. مشکل این است که تعدادی با شعار جنگ سالار و با تکیه بر خیالات واهی تلاش می کنند جاکمیت خاصی را احیا کنند که نمی شود. بزرگترین گام اشتباه به نظر من ایجاد نظام ریاستی بود که با نبود حق انتخاب محلی ما عملا بحران را در نهاد این نظام کاشته ایم. این نظام یا دیکتاتوری می زاید و یا همان کشمکش گریز از مرکز که افغانستان را نگذاشت تا به یک ملت وحد دست یابد.

به هر صورت تشکر می کنم.
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 15 بهمن 1387 ساعت 10:02 AM

شمس الدین

سه شنبه 15 بهمن ماه سال 1387 ساعت 03:06 AM

سلام و احترام

عزیزم شما افغانستانی می نویسید. چرا افغان نمی نویسید؟ آیا این یک سهل انگاری است یا یک عملی که رویش فکر کرده اید؟

اگر لطف کرده توضیح دهید خوشحال می شویم.
با احترام  

دوست عزیز شمس الدین٬

راستش من خیلی دیر است که روی این دو کلمه فکر می کنم. بارها فکر کرده ام اما به نتیجه ی نرسیده ام. وقتی افغانستانی می گویم هم دغدغه ی در عقب سخنانم وجود دارد که مبادا جرمی را مرتکب شده باشم ٬ چون بر اساس قانون اساسی همه مردم افغانستان افغان خوانده شده اند. وقتی افغان می گویم هم دغدغه ی مرا فرا می گیرد که ایا این نام واقعن هویت مردم افغانستان را بر می تاباند یا خیر٬ و یا چی پیامدی سیاسی می تواند برای ما( مردم افغانستان) داشته باشد.  

            چندی قبل تحقیقی روی مسایل امنیتی٬ حکومت داری محلی و ضعیت توسعه در ولایت غزنی داشتیم. برای اینکه یک تصویر  همه جانبه و غنی از غزنی داشته باشیم باید روی دموگرافیک غزنی هم کار می کردیم. یکی از مسایلی که در حاشیه بحث دموگرافی در غزنی مطرح بود ترکیب قومی نفوس در این ولایت بود. خدا می داند که چقدر دریافت این کار مشکل بود. به دفتر احصاییه ولایتی سر زدیم انها اماری خیلی تخمینی را در مورد مجموع نفوس غزنی در اختیار ما قرار دادند اما هیچ کسی نمی دانست چی تعداد ازین نفوس مجموعی هزاره ٬ چی تعدادی پشتون و تاجیک است.    

          به دفتر احصاییه مرکزی در کابل مراجعه کردیم ٬ گفتند این موضوعات حساس اند ما اجازه نداریم دراین مورد تحقیق کنیم. شما خودتان فیصدی شان را پیدا کنید.   

این در حالیست که قوماندان امنیه ولایت غزنی و تعدادی زیادی از مقامات ولایتی به شدت از عدم توازن قومی در ساختار حکومت محلی شکایت داشتند. این شکایات می تواند زمینه ی وسیعی برای بسیج سیاسی فراهم اورد و اصل مساله توازن قومی در ساختار حکومتی ارزش مهمی در بحث مشروعیت حکومت خصوصن در افغانستان است.  

           دراین زمینه سوال اصلی برای ما این بود که توازن نسبی قومی را چگونه بوجود بیاوریم درحالیکه عملن اطلاعات رسمی و قابل دفاع دراین زمینه وجود ندارد؟ این درحالیست که تقریبا نمایندگان همه ی اقوام در حکومت محلی عین ادعا و شکایت را دارند. وقتی در یک تصمیم سیاسی بخواهیم به اصطلاح توازن قومی در غزنی بیاوریم٬ سهم کی بیشتر و یا کمتر می شود؟ ایا ما باز هم به عین مشکلات مواجه نخواهیم شد؟  

          شاید بگویید این مسایل را به سوال من چی. اما منشا مساله درست در همین سوال قرار دارد. دولت افغانستان تصمیم گرفته است که دیگر هویت های قومی مثل هزاره و پشتون و ازبیک را مهم نشمارد و ازین دیدگاه همه مردم افغانستان افغانند. خیلی خوب. یکی از پیامد های این پالیسی این بوده است که هویت قومی شهروندان افغانستان را در تذکره یا کارت هویت ملی ثبت نکنند. کسانی که این شش سال اخیر تذکره گرفته اند همه افغانند. هم هزاره افغان است هم پشتون و هم ازبیک و هم بلوچ. از یک نگاه این پالیسی خیلی خوب است. چون رفته رفته مردم با ان عادت کرده اند و مشکلی را هم دران نمی بیند. این کار شاید هم حس هویت مشترک در لایه های از سطوح مختلف بحث هویت ایجاد کند.  

           اما این پالیسی مشکلاتی را هم ببار اورده است و ان مشکلات این است که دولت بنابر همین اصل افغان بودن همه شهروندان افغانستان   تعیین ترکیب قومی مردم افغانستان را لازم  ندیده است. اینکه احصاییه مرکزی اجازه ندارد چنین کاری را بکند دال برهمین مدعاست.   

           در حالیکه توازن قومی همه چیز بحث قدرت در افغانستان است خود می دانید که این سیاست چی پیامد های جدیی را در زمینه سیاسی افغانستان در پی خواهد داشت. به بحث برادر کلان و برادران کوچک و کوچکتر و کوچکترین که مبنای استدلال تعدادی در دولت افغانستان است توجه کنید. مبنای این بحث ها همین مسایل است که در تاریکی ناشی از عدم اگاهی و امار درست از ترکیب قومی نفوس در افغانستان طنین تاریخی قدرتمندی دارد. درین وضع با مساله چگونه برخورد کنیم؟   اگر همین طوری کاملا نادیده هم بگیریم باز هم افغانستان ضرر کرده است چون تعدادی ازین مسایل به عنوان ابزار سیاسی برای پالیسی سازی و تصمیم گیری های حکومتی به نفع کسانی و برعلیه تعدادی دگری استفاده می کنند.  

            اینکه ما باید افغان نگوییم و افغانستانی بگوییم شاید کاری را از پیش نبرد اما دقت نه در مفهوم ٬ بلکه در زمینه اجرایی  کلمه افغان و پیامد های سیاسی ان٬  کار موجه است. گیریم که این کار خلاف قانون اساسی است اما قانوانین  زیادی در افغانستان داشته ایم که با صراحت شهروندان افغانستان را بر مبنای تقسیمات قومی درجه بندی کرده است. قوانینی نیز داشته ایم که فوق العاده ضد دموکراتیک و غیر اخلاقی بوده اند. قانون اساسی زندانی نیست که باید جبرن دران زندگی مان را بسر ببریم.    

             من  گاهی از روی نیت نیک افغان می نویسم برای اینکه این نام مشترک بتواند حس مشترک در میان ما ایجاد کند اما گاهی هم انطور که گفتم با هزار دغدغه افغانستانی می گویم برای اینکه متوجه پیامد های سیاسی  کلمه  افغان در چارچوب نظام قدرت در افغانستان می باشم.  

            راستش من هنوز تصمیم نگرفته ام کی باشم، افغان یا افغانستانی؟ و همین مساله کوچک انعکاس دهنده تصویر کلی تر از افغانستان – کشوری با بحران شدید هویت- نیز می تواند باشد.  

            در نوشته های قبلی به بحث تردید به عنوان عنصر باز دارنده برای پیشرفت اندیشه سیاسی در افغانستان اشاره کرده بودم. تردید کلمه کلیدی است برای توضیح بحران هویت در افغانستان. اینکه من هنوز نتوانسته ام تصمیم قاطع برای اینکه کی باشم، نگرفته ام ، گویای وضع کلی هویت در افغانستان نیز می باشد. قصد سیاسی برای افغان و یا افغانستانی نویسی ندارم به جز اینکه این دو کلمه همیشه برای من با تردیدهای همراه بوده است که نسبت می گیرد به سر در گمی در انتخاب سیاسی ام. 

            دوست عزیز من٬  فراموش نکنید که ما بخشی از نسل مردد جامعه مان می باشیم ، البته اگر با نام گذاری من موافق باشید.  

    تشکر از شما

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 14 بهمن 1387 ساعت 11:33 AM

اینجا دو نوشته از دوست من نعمت الله ابراهیمی را بخوانید. نوشته ها به انگلیسی اند. ابراهیمی پژوهشگر جوانی است که در دانشگاه اقتصاد لندن ، البته از کابل ( از طریق اموزش راه دور) درس می خواند. برداشت و روایت او از اتفاقات سیاسی و اجتماعی در هزاره جات در طی سی سال گذشته در خور توجه و ستایش است. با انکه نوشته های وی نمی تواند خالی از ضعف و کاستی ها باشد، تلاش های او می تواند در حوزه افغانستان شناسی از یک دیدگاه درونی ما و علاقمندان به مسایل افغانستان را کمک زیادی کند.

حضور خود ما افغانستانی ها در حوزه پژوهش های اجتماعی، سیاسی و تاریخی شرط کلانی برای خلق اگاهی بومی و انتشار روایت درست و نزدیک تر به واقعیت در حوزه افغانستان شناسی است. یکی از مسایل بسیار مهم و استراتیژیک از نظر اگاهی رسانی در مورد یک جامعه دروازه بانی اطلاعات در مورد ان جامعه است. برخی از پالیسی های نادرست و جانبدارانه و سطحی حاصل کارکرد تحقیقات پژوهشگران خارجی در مورد افغانستان است که معمولا نفرات مشخصی و یا حلقات مشخصی را در افغانستان می شناختند که به عنوان دروازه بانان اطلاعات در مورد افغانستان عمل می کرده اند ، اما در برخورد هایشان با مسایل مهم اجتماعی -تاریخی بیشتر سیاسی بودند تا اکادمیک.

برخی ازین کسان معدود از افغانستان کسانی اند که طی چندین سال گذشته کرسی دانشگاه های غربی را در اختیار داشته اند و اگاهی نادرست و جانبدارانه ی را در مورد افغانستان در اختیار دانشجویان و  محققان غربی قرار می داده اند.

حلقات اکادمیک و پروهشی نقش بسیار مهمی در جهت دهی افکار و پالیسی سازی در مورد یک جامعه دارند ( خصوصن در قالب سیاست های بین المللی و حضور کشورهای قدرتمند در سیاست درونی جوامع مثل افغانستان). ازین رو برخورد احتیاط امیز با داده های تیوریک و تاریخی در مورد افغانستان از سوی پژوهشگران غربی و یا تعدادی از اکادمیسین های سیاسی افغان شرط لازم برای ارزیابی اندیشه ها و افرینش های به اصطلاح علمی در مورد افغانستان است.

حضور پژوهش گران بیشتر داخلی در حوزه تحقیقات اجتماعی و تاریخی در افغانستان پیش شرط عمده برای خلق اگاهی درست ، مسوولانه و راهگشا در حوزه افغانستان شناسی است. 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 12 بهمن 1387 ساعت 2:36 PM

 من نکته های زیر را در قسمت پیام خانه وبلاگ هاتف در مورد بحث ایشان با جاغوریگگ گذاشته بودم. بحث هاتف در مورد معنا دهی به و شناخت از پدیده هابود. هاتف گفته بود که جهان حاصل اندیشه و ذهن ماست و شناخت هم محصول دخالت همین ذهن ما. اما جاغوریگگ ٬ طرف دیگر بحث گفته است که سنگ پیش ازانکه ما انرا سنگ بنامیم و یا انرا بشناسیم هم وجود داشت و بنابراین واقعیت ها و جهان مستقل از ذهن ما وجود دارد.  

 

من در بحث پایین (ابی شده ) خواستم این نکته را اضافه کنم که اصلن بحث شناخت و واقعیت یا حقیقت بحث ابزار و زمینه (context) است. مستقل ازین دو نه ذهن ما قادر به شناختن است و نه چیزی قابل شناخت. معنا هم مجرد ازین دو چیز در ذهن ادمی نمی تواند شکل یابد. معنا اصلن سرمایه ابزار و زمینه است نه سرمایه ذهن. بر علاوه ٬ در تناسب با تغییر ابزار و زمینه شناخت ما از اشیا هم تغییر می کند.  بطور مثال٬ شناخت ما از تخته سیاه محصول دو چیز است: زمینه ( حضور ان در صنف) و فهم متعارف -به عنوان ابزار- از تخته و سیاه. اما همین تخته سیاه اصلن تخته سیاه نیست وقتی ان را از نظر فزیک بررسی کنیم و یا ان را در بیرون از صنف برده و دروازه بسازیم اش بدون اینکه شکل و یا رنگش را تغییر دهیم.  

 

 مساله دیگر سویه نظارت و زاویه دید به جهان برای شناسایی ان است. مساله این است که ما چیزی را در کدام سویه از کابرد اجتماعی و یا عینیت وجودی ان می شناسیم؟ مثلن برای تعریف تخته سیاه از کجا شروع می کنیم؟ از چوب ٬ ماده ٬ الکترون٬ شکل٬ رنگ....؟ همه ی این ها نتیجه شناخت ما از تخته سیاه را تغییر خواهند داد و بنابرین واقعیت و حقیقت فی نفسه اصلن دروغ های کلان دنیای شناخت اند.

 

حال این بحث من که از پیام خانه هاتف کوچ داده شده است: 

این بحث خیلی پیچیده است.اما به نظر من دو چیز برای نتیجه گیری بهتر از بحث هاتف و جواب اقای جاغوریگگ ما را کمک خواهندکرد. ان دو چیز اصلن دو بحث دیگر اند. یکی ابزار شناخت است و دیگری زمینه ی شناخت است. زمینه ی شناخت همان محیطی فزیکی ، ذهنی، فرهنگی و اجتماعی چیزی است که ما ان را دران می شناسیم. سوال اصلی این است: چیزی را که می شناسیم چطور می شناسیم؟ دراین سوال هم بحث چگونگی چیز در ارتباط با ما و محیط ان چیز وجود دارد و هم بحث ابزار شناخت ما. دراین مثال اقای جاغوریگگ که الکترون مستقل از ذهن ما وجود دارد اصلن بحث شناخت شناسی مطرح نیست. سوال شناخت شناسی این است انچه که مستقل از ذهن ما ممکن وجود داشته باشد چی است؟

الکترون برای اینکه قابل شناخت شود برای ما باید این دو چیز را داشته باشد: ابزار شناخت. یعنی چیزی که الکترون از طریق ان خود را بر ما می شناساند ( علم فزیک). و دوم زمینه یا همان کانتکست شناخت است یعنی همان محیط معنایی الکترون که الکترون دران و درارتباط با مفاهیم دیگر خود را برای ما قابل شناخت می داند.

از نظر شکل و حرکت و شاید قوانین فزیکی نیز ، نظام الکترون ها همانند نظام شمسی است اما اینکه ما چرا نمی توانم نظام شمسی را نظام الکترونیکی بخوانیم به خاطر همان زمینه متفاوت است.

مساله دیگری که به نظر من خیلی مهم است لایه ها و سویه های شناخت است. بطور مثال ما سنگ را یا الکترون را چگونه می شناسیم؟ منظور ما از سنگ چیست؟ ایا منظور ما از سنگ همان چیزی سختی است که در کوه وجود دارد ؟از نظر کمیاسنگ چنین نیست. از نظر فزیک هم سنگ چنین چیزی نیست. پس سنگ چیست؟

به عنوان مساله شناخت و یا اگاهی اصلن بحث وجود و عدم سنگ مطرح نیست. بحث چیستی سنگ مطرح است.

هیج کسی نمی تواند بگوید سنگ به مفهوم فهم متعارف ان وجود ندارد و صرف زمانی تولید می شود که ما صدایش کنیم. حرف هاتف هم به فهم من این نیست. بحث شناخت و واقعیت بحث چیستی سنگ است نه هست و نبود سنگ به مفهوم متعارف ان. سنگ چیست مساله ای است که برای ما واقعیت سنگ را توصیف می کند. دراین توصیف ما با شناخت های متفاوتی از سنگ سر و کار داریم.

اگر شد شرح این مساله را در وبلاگم خواهم نوشت. امامن مطمیینم که هاتف نگفته است جهان پیش ازانکه ما انرا صدا نکردیم وجود نداشت و صرفا با دعوت ذهن ما خلق شد. حرف اصلن حرف این است که جهانی که دران زندگی می کنیم در ارتباط با ابزار شناختی که در اختیار داریم چی -به مفهوم هویت ان- است.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 9 بهمن 1387 ساعت 1:54 PM

 در ادامه پست قبلی می خواهم بنویسم. سوال اصلی ما این است که ایا نسل پنجم ما تولد یافته است؟ 

 

من جرات نمی کنم بصورت قاطع بگویم بلی. اما وقتی به هم سن و سالان و هم دوره های تاریخی ام می بینم یک مشخصه عام در میان ان ها قابل تشخیص است: تردید. اگر تردید را به عنوان یک گپ مطرح کنیم ٬ پس نسل پنجم ما نسل مردد نام می گیرد.

 

چرا می گویم نسل مردد؟

برای اینکه ما در میان انتخابات خویش از گذشته و  گزینه های  امروز در تردید عظیمی به سر می بریم. ما هنوز مطمین نشده ایم کدام گزینه  می تواند ما را از وضعیت فعلی رهایی بخشد. سنت ومذهب؟ سکولاریسم؟ نشنلزم ؟ جهان وطنی و... حتا در مورد دموکراسی تردید های بزرگی در میان ما وجود دارد.

 

تردید مفهوم مهمی است که در پس بسیاری از مشکلات در حوزه اندیشه ورزی و انتخاب سیاسی ما قرار می گیرد.  به نظر من این  دلیل کلانی برای عقامت فکری ماست. تولید اندیشه و یا گپ رابطه مستقیمی با این مساله دارد. اینکه ما نمی توانیم تولید گپ کنیم بیانگر این است که هنوز در میان گزینه های فلسفی فکری مختلف برای اندیشه ورزی و انتخاب روشنفکری محوریتی را نیافته ایم که بتوانیم از استواری ان خود را مطمیین سازیم. گاهی به مذهب می چسپیم به گمان اینکه جامعه ما یک جامعه مذهبی -سنتی است و باید بر همین محور خود را استوار کنیم و گاهی هم به گمان اینکه مذهب باعث عقب ماندگی های زیادی در جامعه می شود بر علیه ان می جنگیم و یا به سکولاریزم پناه می بریم. دراین بحث نیز گیر می کنیم.  

 

به فکر ملت سازی می افتیم. می بینیم که مشکلاتی زیادی دراین حوزه داریم. این ملت را از چی بسازیم؟ خواست های مختلفی دهن باز می کنند. کثرت گرایی و چند فرهنگی هرچند ظاهرا در قانون اساسی ما خود را جا زده است اما هنوز از کارکرد ان مطمیین نیستیم. میان خواست های قومی و فرهنگی و ارمان های سیاسی مان برای ملت شدن جنگ و جدال بزرگی در جریان است. هنوز برسر انتخاب راه و وسیله مناسب دراین راستا به نتیجه نرسیده ایم.

 

دموکراسی، هرچند کی است که حمایت نکندش، اما در کجای ان قرار داریم؟ وقتی از دموکراسی می گوییم دقیقا از چی می گوییم؟ گپ دموکراسی به دلیلی گپ نسل ما نشده که در مورد محتوای ان و باید و نباید های ان به هیچ نتیجه ی نرسیده ایم. نتوانسته ایم رابطه کلیت جامعه خود را با دموکراسی تعریف کنیم. حرف دموکراسی مانند حرف عدالت شنونده ی زیادی دارد اما بی معنا ترین مفهوم در افغانستان است.

 

چگونکی گپ ما و اندیشه ورزی ما رابطه مستقیمی با این تردید ها دارد. و این تردید ها حاصل تجارب متعددی تاریخی- سیاسی است که دراین سرزمین با ان روبرو بوده ایم. این تجارب به مثابه ساختار اجتماعی جامعیت اندیشه ورزی و تولید گپ در میان نسل ما عمل می کند. در چنین  ساختار فرو شکسته گزینه های فکری ما نیز اسیب پذیر و نا مطمیین و بی ثبات می نمایند و ما را در تردید کشنده ی فرو می برند.

 

 ازین منظر اگر به جوامع دیگر جهان و خصوصا به برخی از کشورهای همسایه نگاه کنیم در می یابیم که حد اقل مثلا در ایران محوری مطمیینی توانسته است بوجود بیاید که بتواند به عنوان بستر اندیشه ورزی پویا عمل کند. ناسیونالیزم تاریخی-فرهنگی ایران توانسته است نقشی مهمی در افرینش و پویایی اندیشه در ایران کمک کند. این نکته ی است که همه ی ایرانی ها را بدون استثنا ، از ایت الله خامنه ای تا اکبر گنجی،  با هم وصل می کند. اندیشه ورزی های دینی نیز حتا بر همین محور حرکت می کنند. و باز همین محور است که گفتمان دموکراسی  و تجددگرایی و شکل معامله با غرب  را معین می کند. البته این نکته را در چارچوب کلیت جامعه ایران مطرح می کنم و مشکلات خرد و ریزه سیاسی را ازان تفکیک می کنم. در همین کلیت،  شاید کسانی زیادی نباشند که مخالف ناسیونالیزم فرهنگی ( به عنوان سرمایه تاریخی) ایران عمل کنند.

 

 چنان محوریتی را چی شرایطی بوجود می اورد؟ ثبات سیاسی؟ ثبات سیاسی چیست و چگونه بوجود می اید؟ در همین دور باطل ٬ باطل شدیم و رفتیم. اما در این مساله اما های وجود دارد و اگر های نیز. شما چی می گویید؟

------

یاد داشت:

نوشته ی در مورد پاره ی از بحث های بالا تهیه کرده ام که در جست و جوی محل مناسبی برای چاپش استم. در ضمن نظریات خوانندگان می تواند برای بهتر  و غنامندتر شدن بحث کمک زیادی کند.


این طنز هاتف هم خوب به این نوشته می چسپد

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 8 بهمن 1387 ساعت 10:53 AM

گفتم که بحث نسل بحث گپ و گیر است ٬ اینکه از چی می گوییم و طرف چی ارزشی را می گیریم و در گیر چییم. ممکن است یک نسل ما هزار وبلکه هزاران سال زندگی کند. به گذشته های خیلی دور نگاه کنید. به تاریخ دو هزار سال قبل زندگی ادمی برگردید چگونه می توانید نسل دو هزارم را از نسل یک هزار و نهصد نود و نهم تشخیص دهید؟ 


معمولا برای تشخیص دوره های تاریخ ادمی اتفاقاتی را بر می گزینیم که به نظر ما از نظر پیامد های اجتماعی و سیاسی دارای ویژگی خاصی بوده اند و تاریخ ادمی را به گونه ی متحول کرده اند. این اتفاقات معمولا گپی و یا گپ های  را به همراه اورده اند. شکل اتفاق ممکن انقلاب در برابر بی قاعدگی و بی قانونی ٬ شرک و بی خدایی و یا انقلاب در برابر یک نوع از نظام حاکم بوده باشد اما اصل اتفاق همان گپی است که انقلاب را به همراه اورده است. نسل نو  انسان با همان گپ نو زاده می شود. 


تولد نسل نو همان تولد گپ نو است. گپ نو را من به معنای گفتمان به کار می برم و گفتمان را هم به همان مفهوم فوکویی اش. ازین منظر انسان مدرن همان انسان مدرنیته است. نسل مدرن ادمی نسلی است که با گپ مدرنیته  و ارزش های مدرن به میان می اید.


ازین منظر وقتی به تاریخ افغانستان نگاه کنیم می بینیم که در دو هزار سال گذشته گراف تولید نسل ما خیلی پایین بوده است. مثل هر گروه ادمی تولید مثل زیادی در این وطن داشته ایم اما تولید نسل ما ده ها سال طول کشیده است. تولید نسل ضرورتن نیازمند صد ها سال نیست. گاهی در طی یک دهه نیز نسلی تولد می یابد و گاهی زود تر ازان. در تاریخ معاصر خود ٬ ما شاهد تولید چهار نسل بوده ایم:


۱- نسل تجدد گرایان اولیه که با شاه امان الله و با سو خلق بدنیا امد  و زود مرد.

۲- نسل مشروطه خواهان

۳- نسل چپ لاییک - انقلابی

۴- نسل راست مذهبی- انقلابی


ایا نسل پنجم ما تولد یافته است؟ گپ تازه ما کدام است؟ این شما و این من و دوستان وبلاگ نویس ما... ببنیم از ان چیزی که این جا و ان جا می خوانیم چی پاسخی می توانیم برای سوال اخیر دریابیم : بلی ٬ نه؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo